فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
ابراهیم مهندس برقه درسش تموم شده ... (ادامه! )
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
مےترسم...دقیقا ھمینایے کہ امروز میگن منطقی باش و عاقل ؛ مےترسم! از زخم زبوناشون و تھمت بی احساسے شنیدن ازشون! خدایا فقط چشم تو اینجاس
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
مثه داداشم ! باهاش حرف میزدم... چش تو چش...خیلی راحت! شاید لبخندی که خیلی هم پررنگ بود منو آروم کرده بود!
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
توسط پیامک
خدایا! میشه به من بگی...؟ :-\\\\
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
توسط پیامک
یکی از آرزوهام ، سینه زدن اون وسط حسینیه هست ... یا حتی اون عشقی که پسربچه ها با لباس مشکی-شون ... هعی خدا ...
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ..شاید بی غــرور اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود می فهمــــم نه ضعیفم ..نه کودکم.. بلکه پر از احساســـم
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
توسط پیامک
مراقب باش!
بعضی حرفها فقط قابل بخشش هستند نه فراموش شدن
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد تا همیشه بگویم همین دیروز بود...
خاتـــــღـــــــون ツ
همیشه دوس داشتم ی دوربین میداشتم فقط عکس نمینداخت... تو هر طبیعتی که هستی عکسو که مینداختی بعدن هر وقت خاسی تجدید خاطره کنی عکسه رو که میبینی بوی اون طبیعتو دمای هواشو صداهای اطرافو حتی حس خودت تو اون شرایطو تجدید میکرد واست...
خاتـــــღـــــــون ツ
من به خرافات اعتقادی ندارم... ولی در بی اعتقادی خودم هم متعصب نیستم...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .