جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
یه روز مادربزرگم می خواست به یک شخصی زنگ بزنه ، بار اول که زنگ زد طرف گوشی رو برداشت و گفت اشتباه گرفتی. بار دوم که زنگ زد باز هم همین اتفاق افتاد.
بار سوم که زنگ زد. طرف به مادر بزرگم گفت :” مادر اشتباه می گیرید.: مادر بزرگم که دیگه هم خسته شد و هم عصبانی ، برگشت و گفت : “آقا شما اشتباه بر میداری
همچین نگاهش که میکردی خود به خود میخندیدی... سرش نیم کچل بود... میگفت شانس آوردم پیشونیم بلنده میتونم از دست شماها بزنم توش... ما هم شیطون میگفتیم عا غا پیشونیتون بلند نیست کچل شدید توهم اقبال بلند بتون دست داده... اندر احوالات #سیدرضا ...
ببخشید ... دیگه شوخی نمیکنم که ناراحت نشی ...
من عدم پیگیری ... ببخشید رها جان دوست ندارم پستات رو عدم بزنم ...
اما قک کنم برم بهتر باشه ... دلخوری پیش میاد ...
چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولد مبارک اینور جووووووووووووونم...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 16 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .