❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...
مهدی
تنها ستاره خیال من ! تو را در کدامین شب بجویم وقتی هر شب بی تو بودن را به وسعت گریه درمییابم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سالها پيش از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و مي روند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود
نازنین ( NA - NA)
طلب کردن تنهايي به معني از در راندن تو نيست!!! در واقع به برکت عشق توست که گذران در تنهايي ميسر شده است......شب همه دوستان بخیر و شادی....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من سیاه چشمی سیاه بر تن کند یا نه ، ترا سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .
نازنین ( NA - NA)
هيچ باراني جاي پاي تو را از کوچه هاي قلبم نخواهد شست
نازنین ( NA - NA)
تو رفته اي بي من تنها سفر کرده اي من مانده ام که بي تو شبم را سحر کنم تو رفته اي که عشق از سر بدر کني من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگه به تو زل نمیزنم ، رازی است که با نگاه فاش میشود . . .
نازنین ( NA - NA)
گرچه او مرهم نشد بر زخم هاي قلب من
روي زخم کهنه ام مُشتي نمک پاشيد و رفت
گريه هايش را درون بقچه اي پيچيده بود
وقت رفتن با لبي خندان مرا بوسيد و رفت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی تلخ ترین خواب من است ، خسته ام ، خسته از این خواب بلند . . .
نازنین ( NA - NA)
آمد از باغ نگاهم برگ سبزي چيد و رفت واژه اميد از چشمان من دزديد و رفت او که عمري با غزلهاي دلم خو کرده بود عاقبت از ايل چشم شاعرم کوچيد و رفت

15 سال و 1 ماه و 26 روز و 16 ساعت و 14 دقيقه قبل