دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
حامد
حامد

ما آرزوهایی یتیم شده کم نداریم !

حامد
حامد

'hid nv odhgl,k fi ]dcihdd ldkhcdl ;i nv ,hru hwgh khcdnkd kdsjk

امیر کریمی
امیر کریمی

گاهی دلم

امیر کریمی
امیر کریمی

لعنت به خاطره هائی که قصد فراموش شدن ندارند

امیر کریمی
thCALC8PDE.jpg امیر کریمی

هر روز مالِ تو وُ هر شب مالِ من

امیر کریمی
امیر کریمی

آخر چی کار داری با آسمان آبی بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی مثل شراب ها نه بانوی من تو در من سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی آن روز ها چه بودی این روزها چه هستی آن روزها درختی این روزها طنابی [فایل]

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

شعر اول خیابان آن مرد با چوب آمد / هر وقت از ایران خودرو رد میشم یاد اون دختر دوازده سیزده ساله میفتم که اونجا داشت گل میفروخت

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

تو میتونی آدامس نعناعی بخوری ولی به یاد یه لب شیرین نعناعی نیفتی

امیر کریمی
thCA16BMGF.jpg امیر کریمی

با عجله راه میرفتم که از پشت سر محکم به من خورد و تعادلم را ب هم زد، پسربچه‌ای بود که ده سال نداشت، زمین نخوردم اما خودش با دوچرخه‌اش روی زمین ولو شده بود و با چشم‌های وحشتزده به من نگاه میکرد. بلافاصله ایستاد و خم شد تا دوچرخه را از زمین بلند کند همان‌طور که خم بود نتوانستم خشمم را کنترل کنم و تیپایی حواله‌ی باسنش کردم! یواش زدم و خودم را قانع کردم که لایق چنین تنبیهی است. پسرک سراسیمه برگشت و دوباره با چشمهای درشتش به من خیره شد. دردش نگرفته بود و این‌بار ترس نبود که در چشمهایش موج میزد، تعجب بود و سؤال ، پسرک تحقیر شده بود .... امروز بیست سالی از آن تیپای کذایی گذشته و پسرک امروز مردی است که جایی در این شهر زندگی میکند. نمیدانم تلخی تیپایی که به ناحق خورد را فراموش کرده یا نه؟ اما بیست سال است که از خودم میپرسم: اگر من را نبخشیده باشد... اگر فراموش نکرده باشد...

امیر کریمی
Foroogh-farokhzad-00.jpg امیر کریمی

سهم من آسمانی است که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد

امیر کریمی
a-separation01.jpg امیر کریمی

نادر و سیمین عزیز من خیلی وقته یاد گرفتم بدون جنگُ دعوا جدا بشم / شما ک پایانتونم مبهم بود ... هنوز خیلیا میپرسن آخرش چی شد؟ و من میگم: جدا شدن و اونا میگن :

این ارسال را بازنشر کرده است.
میترا
36610.aspx.jpg میترا

امیر کریمی
امیر کریمی

آدما همیشه از یقه سفیدا خوششون نمی آد ، آدم گاهی دوس داره یکی که تنش بوی کارُ عرق میده رو بغل کنه ، نمیدونم شاید برای همین بوده که خان ها همیشه به کلفتاشون گیر میدادن ، آرنولد هم که با خدمتکار خونه ش ، یعنی مگه میشه یکی مثه آرنولد با اون هیبت و ثروت که هزارتا یقه سفید مو بلوند براش جون میدن ... با یه خدمتکار تپل قد کوتاه ! بله

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

یادت باشد همیشه در ذهن خود ، یک مُهر ِ بزرگ ِ " باطل شد " داشته باشی...

این ارسال را بازنشر کرده است.