دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
sahar
sahar

تنها بودن بهتر از تنها شدن است. یادم نرود که : من تنها هستم ، اما تنها من نیستم . . . پناه بگیرید . . . باز تنهائی در راه است.

sahar
sahar

هر بامداد آهویی از خواب بر می خیزد و میداند که از تند ترین شیر باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد. هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند از تند ترین آهو باید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد. فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ، آفتاب که برمی آید آماده دویدن باش . . .

sahar
sahar

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی نترس گردوی کوچک آنچه سیاه می شود روی تو نیست دست آنهاست . . .

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

کاش قدرگفته هایت را بدانم //قصهء ناز نگاهت رابخوانم مادرم// از کلامت بوی شیرین محبت می دمد// من به جبران دعایت ناتوانم مادم....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

همیشه هستند کسانی که حرف ها را تحریف کنند! وقتی شیر سیر می شد، گوریل ها و بوفالو ها احساس امنیت می کردند! آداب قربانی از آنجا شکل گرفت....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بیگانه از این جمع سیه پوش دو رویم......

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آمدی با تاب گیسو تا که بیتابم کنی/// زلف بر یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی ///آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من //خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی// رفتی از پیشم که دور از چشم خود تا نیمه شب //با نوای لای لای گریه ها خوابم کنی ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آیه‌های خیس نگاهت ـ آه چگونه بگویم؟ ـ شرمناک بر لب تنور برد قرآنی‌ترین گونه‌ها را

sahar
sahar

قصابهای شهر من بس با ایمانند گوسفندان را با اعتقاد و ذکر بسم الله الرحمن الرحیم سر می برند گوسفندان نسل اندر نسل قرنهاست تیزی ایمان آنها را بر گلوی خود احساس کرده اند قصابهای شهر من به گوسفندان.. گوسفندان ایستاده در مسلخ آب می دهند مبادا تشنگی آنها را از تاب و توان بیاندازد قصابهای شهر من گرگهایی با ایمانند...

sahar
sahar

از بزرگ مردی (نمی دونم شاید هم بزرگ زنی)می پرسند اگر بخواهی درباره ی امید کتابی صد صفحه ای بنویسی چه مینویسی می گوید 99 صفحه ی آن را خالی می گذارم و در خط آخر صفحه ی آخر می نویسم که امید آخرین چیزی است که می میرد

sahar
sahar

خدا رو دوست دارم چون *آی دیش* " همیشه روشنه " خدا رو دوست دارم چون به همه *پی ام ها* " جواب میده " خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو "سند توآل نمی كنه " خدا رو دوست دارم چون هیچ كسی رو " ایگنور نمی كنه

sahar
sahar

سلااااااااااااااام

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

یک دست جام ِ باده و یک دست زلف یار......

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دست یکدیگر را بفشاریم به مهر// جام دل هامان را مالامال از یاری غمخواری بسپاریم به هم// بسراییم به آواز بلند: شادی روی تو! ای دیده به دیدار تو شاد //باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه عطر افشان گلباران باد....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

نوشین لبی که جان به تنم میدمد تویی// عمر منی که تاب و توان داده یی به من //با من بمان که روشنی بخت من ز توست// آری تویی که بخت جوان داده ای به من!!!