دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

***جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی، برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت. جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد. روز بعد بعد ازناهارمادربزرگ گفت:"سالی بیا تو شستن ظرفا کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست . بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد. چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود... بقیه در دیدگاه

الينا
الينا

گفتم اي جنگل پير ! تازگيها چه خبر ؟ پوزخندي زد و گفت : هيچ ، كابوس تبر ...

زندگی تکراری
زندگی تکراری

در گورستان دلم همه رو به خاک سپردم و ماندن ولی تورا سوزاندم و به دست باد سپردم چون حتی ارزش تودلم موندن رو هم نداشتی ....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت عقده در دل داشت روی خاک خالی کرد و رفت..

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

کارام یه ذره انجام شد...دوباره اومدم

زندگی تکراری
زندگی تکراری

گوهر وجودم در دود زمانه سیاه شد ....

زندگی تکراری
زندگی تکراری

از خواب پرید ... تنها چیزی که دور وبرش می دید سیاهی بود مثل اینکه در ظرف قیر ظلمت شب فرو می رفت .... دستش را روی زمین در اطرافش کشید تا شاید چیزی پیدا کند و بتواند با آن محیط دورش را روشن کند دستش به تنها چیزی که خورد جعبه سیگار و فندکش بود، یک نخ سیگار از جعبه بیرون آورد بر لبانش گذاشت و فندک را روشن کرد اولین دود سیگار که به دهانش رسید بزرگترین واقعیت بر سرش خراب شد. با روشن بودن آتش فندک هیچ جا را نمی دید..... تازه یادش آمد که چشمانش را هدیه داده بود به او که رفته است ...

ماندانا
ماندانا

تا وقتی خرش از پل نگذشته برده و مریدته .

ماندانا
ماندانا

مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری، نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند. اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!! و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند......

زندگی تکراری
زندگی تکراری

سنگین سرت دور و درازه سفرت ..... مارو نداری شلوغ شده دورو برت ....

ماندانا
ماندانا

تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس ، گامی به تو نزدیک تر می شوم.

ماندانا
ماندانا

از عشقت نمی گذرم

زندگی تکراری
زندگی تکراری

امروز مدیر عاملمون دندونش درد میکرده رفته دندونپزشکی حالا حالا ها اونجاست همه پیچوندن رفتن ..... منم که هستم نشستم دنبالر بازی کار نمیکنم ....

زندگی تکراری
زندگی تکراری

امروز از اون روزاست که سرعت اینترنت آدم رو دیونه میکنه ..... میرفتم بانک صورتحسابم رو میگرفتم تا الان تموم شده بود کارم .....

امیر کریمی
17.jpg امیر کریمی

::: شترمرغ دزد ... تخم مرغ دزد میشه...