دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
persianboy
persianboy

:به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانیتت را ، و معنای حقیقی سکوتت را….

persianboy
persianboy

گفته بودی گنج در ویرانه هاست ، راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست . . .

persianboy
persianboy

............دقت کردین رو کی بردها ((I)) و ((U)) کنار هم هستند؟ به سلامتی سازنده !

persianboy
persianboy

تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای ! .

persianboy
persianboy

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . . .

persianboy
persianboy

دوستت دارم ها رو بگین قبل از اینکه به دوستت داشتم تبدیل بشن . . .

persianboy
persianboy

آدم‌ها تنها که نـباشند، می‌روند ، تنها که مـی‌شوند ، برمی‌گردند . . .

persianboy
persianboy

لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی من آرزوی بوییدنش را دارم . . .

persianboy
persianboy

: دل آرام را بی تاب میکنی! دل بی تاب را آرام ! آخرش نگفتی: تو ، دردی یا درمان ؟

دینا
Ziba-ta13.jpg دینا

کودکان احساس جای بازی اینجاست...

VAHID
VAHID

گفت: حالت را نمی پرسم چون می دانم خوبی , عکس هایت همه با لبخند اند !! و نمی دانست عکاس که می گوید سیــــــــــــــب من یادِ حماقتِ آدم می افتم و ...پوزخند میزنم

VAHID
VAHID

و من از تمام آسمان باران را می خواهم و از تمام زمین یک خیابان را و از تمام تو یک دست که قفل شود در دست من

VAHID
VAHID

رفتی درست زمانی که دوست داشتنت را اعتراف کردم و هنوز مانده ام چرا همه معشوقها میروند به راهی - به امید کسی - که شاید قرار نیست اصلا باشد

VAHID
VAHID

دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد. و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود. و بوي باغچه را ، باد، روي فرش فراغت نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد. و مثل بادبزن ، ذهن‌، سطح روشن گل را گرفته بود به دست و باد مي زد خود را. مسافر از اتوبوس پياده شد: «چه آسمان تميزي!» و امتداد خيابان غربت او را برد. غروب بود. صداي هوش گياهان به گوش مي آمد. مسافر آمده بود و روي صندلي راحتي ، كنار چمن نشسته بود: «دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته است‌. تمام راه به يك چيز فكر مي كردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد. خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.

VAHID
VAHID

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم.سیلاب مرا برده و از من خبری نیست بگذار که درها همگی بسته بمانند.... وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست