سوسن سعادت
برنج.........به رنج بدست مي آيد ....... و ..................سربلند و خودكفا...............نيازي به اعتبار عاريتي زعفران ندارد.....
♥ tannaz ♥
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم! من و تو حق داریم که به اندازهی ما هم شده با هم باشیم! گفتنیها کم نیست!
♥ tannaz ♥
گفتنیها کم نیست، من و تو کم گفتیم، مثل هذیان دم مرگ، از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.
♥ tannaz ♥
رستنیها کم نیست، من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
سوسن سعادت
جايي در مورد شهود ميخواندم.....مي پندارم شهود يا زنانه است يا در زن غني تر.....گنج بزرگ زن شهود و غرايز اوست.....ما زنان چيزها را بو ميكشيم....از همه ي حواس خود استفاده ميكنيم.....تا حقيقت هر چيز را كشف كنيم......از عقايد خود الهام ميگيريم براي ديدن انچه وجود دارد ...و اين چيزي است كه در مردان كمتر به چشم ميخورد.....همين است كه چنين مرداني حس و روحي زنانه دارند.....
سوسن سعادت
«دوست داشتم کسی جايی منتظرم باشد»، آنا گاوالدا (Anna Gavalda)، مترجم: الهام دارچينيان، نشر قطره، 1385 «آنا گاوالدا» نويسندهيیست که به سادهگی از آنچه در دور و برمان میگذرد مینويسد، بی حذف و اضافه. قصد ندارم چيز بيشتری در بارهی اين کتاب بگويم و شيرينی کار مؤلف و مترجم و ناشر را کمرنگ کنم. خودتان کتاب را بخريد و بخوانيد. «برای خواهرم ماريان» شبهجملهی تقديمی نويسنده در صفحهی ابتدای کتاب است و در صفحهی بعد از آن اين نوشته از «آندره ژيد» نقس بسته است: "ای انتظار پس کی به پايان میرسی و چون به پايان رسی بی تو چهگونه توانم زيست." شايد انتخاب اين جمله بی ارتباط با شيوهی نوشتاری خود گاوالدا نباشد......
امیر کریمی
صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم *** قصه دنیا به سر می آید و من نیستم *** یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند *** کاری از من ، بلکه بر می آید و من نیستم***
سوسن سعادت
گاهي عشق ملاك نيست.....تو بگي عاشقمي....من بگم عاشقتم....گاهي بايد فقط چشمها رو باز كرد و ديد و فهميد.....
سوسن سعادت
نوجوان كه بودم طاقت اوردم.....چيدن نوك پرهامو.....گفتند براي اينه كه پرهام قويتر و پرتر بشه....سالهاست منتظرم.....چرا پرهام در نمياد؟؟؟؟
slm sosan jan...vaghean postat ghashange.....
15 سال و 20 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبلسلام دوست عزيز....نظر لطف شماست.....
15 سال و 20 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبل