دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

من و تو..... باز/ بسته..... چه بارانی! ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

از ساعت 3 بيكاريم...مرتيكه فكشو باز نميكنه كه: خوب حالا كه كاري ندارين برين خونه

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

اندکی ،هیجان زندگیمان کم شده است

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

چشمانت چه فلسفه ای دارند که هرچه می خوانمش چیزی نمی فهمم

امیر کریمی
امیر کریمی

راه گم كرده و با روي چو ماه آمده اي .... مگر اي شاهد گمراه، به راه آمده اي؟ ... باري اين موي سپيدم نگر اي چشم سياه ... گر به پرسيدن اين بخت سياه آمده اي ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

میروی تا نیایی - می آیم تا بمانم - چقدر فاصله است بین کلماتمان - از اینها جمله ی مشترکی در نمی آید !

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دیروز ها برای همه مان غنیمت بود – ندانستیم و از دستشان دادیم –نفهمیدیم اینها فردا میشوند برایمان – عمرمان را دادیم که صفر باشیم ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

خدايـــــــا،شكـــــــرتـــــــــ ما ديگر فقير نيستيم... پزشك دهكده گفت چشم هاي پدرم پر از آب مرواريد است.

امیر کریمی
امیر کریمی

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بـــه دلـــم آمـــد مـــي آيــي ؛ آمـــدي ، دلــــم رفت ...............

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

یک ملا و یک درويش كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد.. وقتي ان دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. درويش بلا درنگ دخترك رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام ملا كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.» درويش با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني.»

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد. گالیله در جواب گفت: تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

مرد امدادگر بلند شد، سرش را تكان و داد رو به افسر گفت: - تموم كرده سركار! ضربه مغزي.. در هياهوي جمعيت صداي پسرك فال‌فروش به سختي شنيده مي‌شد. - تقصير من بود جناب سروان... من دوييدم وسط خيابونو صداش كردم تا بقيه پولشو بدم! كه يهو.. كه يهويي ماشين زد بهشو در رفت... افسر خم شد و چيزي را از دست بي‌جان دختر بيرون آورد. روي كاغذ خون‌آلود اين غزل را خواند؛ عيشم مدام است ازلعل دلخواه... پشت كاغذ با خطي ريز نوشته شده بود؛ زندگی بر وفق مراد تو می چرخد و به آرزوهای خود می رسی...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

رفتی و بهت نگفتم که نگرانم نباش ؛ میدونم نخندم دلت میگیره ؛ پس میخندم برات

این ارسال را بازنشر کرده است.