دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

میگویند دل نازک میشود پس چرا من هر چه دیدم ضخامت بود و دل سنگی ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

@♥ tannaz ♥ همیشه کم میارمت ... نمیشه که ندارمت

مینا پارسایی
مینا پارسایی

توي چارراههاي پي در پي از عصايي سفيد ميسوزم دست در دست من تماشا كن كه چقدر نا اميد ميسوزم

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

@گـلـپــری تمام تپشهای خورشید و ماه بر نبض زمین بوسه می زنند... مراقب گونه ی خود باش رو به آسمان بگیر!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

عشق را به سُخره نگیر /زمانی که تپشهای دلت رسوایت کرد ،مجبور به سکوت خواهی شد با گونه ای سرخ!!!!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

كمي روي تخت وول خورد . ديگر خوابش نمي آمد . به پهلو چرخيد ، چشمش به چشمان او افتاد . خميازه اي كشيد. لبخندي زد ، چشمانش را بست و او را در آغوش كشيد . بوسه اي از لبان خندانش گرفت و گفت :«سلام صبح بخير عزيزم .خوب خوابيدي ؟!بازم خواب ديدم يه خواب بد. تو قول دادي تركم نكني . قول دادي هميشه براي من زندگي كني و تنها عشقت من باشم درسته؟... اي كاش مي شد كه تمام اين قولها را مي نوشتي .» او را از آغوشش جدا كرد و باز به چشمان او که هنوز برق خود را داشت خیره ماند. لبان او به خنده باز بود و در سكوت به او نگاه مي كرد . چرخ ديگري زد و به پهلوي چپ چرخيد . سكوت اتاق آزارش داد . برخاست و نشست . نگاهي به او انداخت . موهاي پريشانش را با دست جمع كرد وبا گيره اي بست.از روي تخت برخاست و به پايين آمد . نگاه دوباره اي به او انداخت. لبخندش دلش را به لرزه انداخت ،به سمتش آمد.قطره ي اشكي را كه از چشمش سرازير شده بود ،به آرامي ، با نوك انگشت پاك كرد.او را در آغوش كشيد و لبانش را بر لبش گذاشت و بوسيد. به آرامي قاب عكس را روي ميز گذاشت و به آن خيره شد . بخار بوسه اش هنوز بر لبان او ميرقصيد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

سرم درد میکند سربند نمیخواهم کا[!]ت شانه ات تکیه گاهم شود...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آتش را خاموش کن آه نه ،توفان به پا شد اصلا میدانی چشمانت را برهم گذار !!!!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

حضور هیچکس در زندگانی ما اتفاقی نیست،خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما،خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

خاطره هايم.. تاب ميخـــورد روي بند دلــــم .. گيـــره هاي نگاه هايت .........نـميگذارد باد ببـــرد ان روز هـــا را...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

نگاههای خسته از باران چشمانت را به آسمان بدوز همیشه ابرها باران ندارند به نور خورشید پس از آن ایمان داشته باش...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

دست از شانه ام بردار بار اضافه نخواستم شانه ات را همراه خواستم !!!

مینا پارسایی
مینا پارسایی

آسماني كه سخت سربي بود و مني كه نفس نفس ميزد خم شدم روي رختخواب تنت با زنی که نرفته پس میزد

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

گاهی دوستت دارم را با لحنی میگوییم که از صدتا نفرین گفتن بدتره بهتر نیست کمی آموزش همدلی هم ببینیم؟؟؟!!