محسن ملک
این روزها هم صحبت دریا... این صخره های سنگی و سردند این روزها... این روز ها افسوس مثل خودت نامرد نامردند
♥ tannaz ♥
دخترک با چسب های زخمی که در دست داشت،به ویترین مغازه خیره شده بود. او به کفش های قرمزی که چند مدت فقط به آنها فکر میکرد،با حسرت نگاه کرد. پدرش به او گفته بود اگر در یک ماه 5 بسته چسب زخم را کامل بفروشی برایت آنها را خواهم خرید. دخترک با خود فکر کرد:یعنی من باید آرزو کنم روزی 10 تا آدم دستشون زخم بشه؟! بعد از مکثی کوتاه بلند گفت:نه خدا نکنه...
♥ tannaz ♥
... و خدایی که در این نزدیکی است ...
♥ tannaz ♥
مانند شیشه شكستنم آسان بود... اما اینبار دست به من نزن كه زخمیت خواهم كرد...
♥ tannaz ♥
من از هرچیزی غیر از تو به حد مرگ بیزارم
♥ tannaz ♥
با اجازه محیط زیست... دریا، دریا دکل میکاریم ... ماهیها به جهنم! ... کندوها پر از قیر شدهاند... زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند... تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند... چه سعادتی! داریوش به پارس مینازید ما به پارس جنوبی! ...
♥ tannaz ♥
از هر 2 تا تبلیغ تلیویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند / از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند/ از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند / از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند/ از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند / از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند
علي علي
سلام..........دوست دارم همیشه با کسی دردُ دل کنم که دو چیز داشته باشد....یکی درد و دیگری دل
♥ tannaz ♥
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت لیک شعری نسرود/ نه که در دل هوس شعر نداشت/ نه که سرگشته نبود ... سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود...
♥ tannaz ♥
به عادت هایت عادت نکن ، عادت کن به عادت های نکرده ات که عادتشان دهی به عادت شدن...
♥ tannaz ♥
میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه من موندم که تو قد یک نخ سیگار هم نبودی؟