دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بعد از 17 روز و 23 ساعت......سلـــــــــــــام.صبحتون بخير

الينا
الينا

.در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد . واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت. روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمی

الينا
الينا

صداي خنده خدا را ميشنوي ؟دعاهايت را شنيده و به آنچه محال ميپنداري ميخندد!

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤

کي ميتونه 5 بار پشت سر هم بگه <<<چسب، چيپس، سس >>>

امیر کریمی
امیر کریمی

شما یادتون نمیاد ... من یه زمان داداش بزرگ داشتم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

باید کیبوردمو عوض کنم ... حرفام دارن تکراری میشن ...

امیر کریمی
امیر کریمی

نباید خطتو واگذار کنی ... نباید ایمیلتو عوض کنی ... نباید کاربریتو تغییر بدی ... باید صاف وایستی تو چشمِ کسی که نمیخواهی و رو راست بِهِش بگی ... تمام شده ام ... حداقل برای تو ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

شوق دیدن روپوش بچه های کلاس اولی سال دیگه س که امیدو زنده نگه میداره ...

امیر کریمی
امیر کریمی

اونموقع که من بیستو پنج ساله بودم تو چن سالت بود ؟ ... کجا بودی ؟

امیر کریمی
امیر کریمی

یه لبخندِ خیلی بدی اومده رو لبم جا خوش کرده ...

امیر کریمی
امیر کریمی

مثلِ ...

امیر کریمی
امیر کریمی

پاکی آبی یا ابر نه خدایا شبنمی ... نه نه ...

امیر کریمی
امیر کریمی

تمام آن سمت است ... سمت

امیر کریمی
امیر کریمی

به آسمان نگاه کن ...