★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
صبر كن سهراب.گفته بودي قايقي خواهم ساخت........ قايقت جا دارد ؟ من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم........
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
مثل عصا باش ! هزار بار زمین بخور اما اجازه نده اونی كه بهت تكیه داده حتی یه بار هم زمین بخوره ... !
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
یک وقتایی دیگه حسش نیست غُصه بخوری، رسماً غصه تو رو می خـــوره ...!
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
میخواهم بگویم... فقر همه جا سر میکشد... فقر،گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست... فقر،چیزی را " نداشتن " است ، ولی،آن چیز پول نیست... طلا و غذا نیست... فقر،همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند... فقر،تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند... فقر،کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند... فقر،پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود... فقر،همه جا سر میکشد... فقر،شب را " بی غذا " سر کردن نیست... فقر،روز را " بی اندیشه " سر کردن است... " دکتر علی شریعتی "
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد،زیبایی بدنش را نشان نمی دهد. " دکتر علی شریعتی "
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!
وحید (آقای خاص)
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت بزرگ کامپیوتری استخدام شدند. پس از مراسم خوشامدگویی، رئیس شرکت به آنها گفت: «شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید، بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.» آدمخوارها قول دادند که خوب کارشان را انجام دهند و با کارکنان شرکت هم کاری نداشته باشند. آنها به خوبی کار می کردند و نتیجه کارشان نیز رضایتبخش بود. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: «می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید، من هم از همه شما راضی هستم اما یکی از نظافتچی های شرکت مدتی است ناپدید شده، کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟!» آدمخوارها به یکدیگر نگاهی کرده و اظهار بی اطلاعی کردند. بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، بزرگ آدمخوارها از بقیه پرسید: «کدوم یک از شما نادان ها اون نظافتچی رو خورده؟ هان؟! کدومتون؟» پس از دقایقی یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد و اعتراف کرد که نظافتچی شرکت را خورده است! بزرگ آدمخوارها گفت: «ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران،
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
بی صداترین فریادها از آن تنها ترین مردمان است....
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
درد دارد وقتی همه چیز را می دانی و فکر می کُنند نمی دانی و غصّه می خوری که می دانی و می خندند که نمی دانی...
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
آزادی فقط لخت گشتن در خیابان نیست! آزادی راحتی گشت و گذار با دوست پسر و دختر نیست!! آزادی یعنی تو کافر هستی ولی به دین من احترام میگذاری! آزادی یعنی تو مسیحی هستی ولی محرم از دم هیئت مسلمونا که گذشتی صدای ضبط را کم میکنی! …آزادی یعنی یکی در خیابان با حجاب بود تو تمسخرش نمیکنی! آزادی یعنی دو برادر یکی در اتاقش عکس شاه و دیگری در اتاق عکس خمینی! آزادی یعنی من پیکم را پر میکنم تو نمازت را سر وقت میخوانی
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
هر که درکش بیش ، دردش بیشتر...
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
می گویند : شاد بنویس...!! نوشته هایت درد دارند...!! و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش...!! گوشه ی خیابان شاد میزد...!! اما با چشم های خیس...!!
وحید (آقای خاص)
شب تاریک بود و وحشتناک، صدایی خشن گفت: شب تاریکیه عزیزم ... زن برگشت تا مردی که او را کنار ماشین گیر انداخته بود ببیند. - خب کوچولو، کارتو چیه؟ - دست زن روی گلوی مرد کمانی نقره ای رسم کرد. جیغ مرد به خرخر بدل شد. زن تیغ جراحی را به زمین انداخت، اتومبیل را راند و به هیکل متشنج و در هم پیچیده گفت: « من جراح هستم ».
★ ᔕᗩᗰᓰᘉ ★
فقر اینه که۲ تا النگو توی دستت باشه و 2 تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که رژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ (بقیه در دیدگاه)