امیر کریمی
اين مرد کوچک نان آور خانه است ... پسرک مقنعه اش را در مي آورد و با لحني جدي مي گويد: زماني که يک دختر هستم مردم براي آکاردئون زدنم بيشتر پول مي دهند ...
امیر کریمی
دختر: خوابی؟؟؟ پسر: آره بيدار شدم زنگ مي زنم بهت دختر: من دوس پسر قبليم اين موقع روز خواب نبود پسر: چه ربطي داره؟ دختر: من واسش مهم بودم پسر: خب بيا من بيدار شدم، خوب شد؟ دختر: دوس پسر قبليم اصلا نمي گفت: من بيدار شدم بيا پسر: اون يه آدمه ديگه بود من يه آدمه ديگه دختر: من كه همون آدمم پسر: من قانع شدم ، از اين به بعد هر روز 6 صب بيدارم دختر: من 6 خوابم پسر: دوس دختر قبليم 6 بيدار بود دختر: برو با همون ( گوشي را قطع مي كند) ...
امیر کریمی
با بابام رفتیم سونا، مایوش رفت بالا دیدم جای یک زخم دایره ای رو پاشه... - این چیه بابا؟! - دهنت قرصه؟! - ها؟! بله! خیالت جمع! - با مامانت تازه نامزد کرده بودیم، طرف لاله زار با حبیب و جعغر نفری سه چارتا پنج سیری عرق زده بودیم، داشتم سیگار می کشیدم، نمی دونم این بابای بیکار مادرت از کجا پیداش شد، سیگارو کردم تو جیبم و دیدم داره میاد طرفمون همونجا اینقد فشارش دادم به تنم که خاموش شد! - ایول به این عشق! به خاطر مامان دردشو تحمل کردی! - نه بابا تو مستی خریت کردم! - حالا بعدش مامان چه حالی شده وقتی بهش گفتی به خاطرش این کارو کردی! - نگفتم که! مگه مغزمو خر گاز زده؟! تو به کی رفتی یابو؟! - یعنی نپرسید اون جای سوختگی تابلو چیه؟! - چرا! گفتم جای گلوله ست! گفتم چریک فدایی بودم، ساواکی ها با تیر زدنم، ولی فرار کردم!!!
الينا
بزرگترين درس زندگي اين است كه گاهي احمق ها هم درست مي گويند.
الينا
اگر آدم خوبي به تو بدي كرد ،چنان وانمود كن كه نفهميده اي ،او توجه خواهد كرد و مدت زيادي مديون تو خواهد بود.
الينا
اگر مي دانستيد تا كنون چند بار حرف هاي ديگران را بد فهميده اند ،هيچ كس در جمع اين همه پر حرفي نمي كرد.
امیر کریمی
امروز هوایِ دیروزو میکنم ... فردا هوایِ امروزو ...
امیر کریمی
فقط به خاطرِ عشوه هات عاشقت بودم ...
امیر کریمی
گواهیِ فوت لازم نیست ... خیلی وقته مُرده ...
میشی #گوجه #فرنگی . . مثل من که شدم #هویج
14 سال و 2 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبلهمین رز قرمز خوبه
14 سال و 2 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبل