دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

... جشن تولد بدون خبر، گرفتن كادو ، برنده شدن تو قرعه كشى ، ايميل، اسمس، كامنت ،لايك. .. سطح توقعامون روز به روز داره پائين تر. مياد... چن وقت ديگه از روشنو خاموش شدن چراغ ياهوى دوستامون ذوق مرگ ميشيم...

امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

سوم شهريور و

امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

اين راديو هفتو با قصه هاش خيلى دوس دارم ... همزادمه

aynor
aynor

ي ِ اتاق ِ ساكت ُ سرد . . . من ُ فكر ِ رفتن ِ " تو " . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

شاد شادم ..................ذهنم ازاد شد ......... یعنی فهمیدمش اونی که گیجم کرده بود ............

امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

بايد بهم ياد بدى چه جورى بيارم تو خونه؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

را اندازه ى شب هاي مستى دارم ...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

چشمان دلم انچنان برق غیرتی از اعتماد میدرخشاند که هر رهگذری بر دلم مکث تامل کرد .............(.هر رهگذری) .

فردایی دیگر
فردایی دیگر

من شعر امروز روزگارم ........امروز این نظمِ مجبورم ...همانی که چون سنگی بی هوا از ناشناسی بی رگ و پی بر سرم فرو میاید ...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

شده ایم روبه شعر سعدی ....یکی روبهی دید بی دست و پای .........

فردایی دیگر
فردایی دیگر

امروز ..فردا ..و پس فردا ..روز های خوبی نخواهد بود ولی خدا بزرگه ...خدایا خودت بخیر بگذرون ..

فردایی دیگر
فردایی دیگر

یه عمره هر چی میگم نمیفهمم ...اره, درست خودم نمیفهمم....

امیر کریمی
امیر کریمی

... / اون دختر رو توی یک مهمونی ملاقات کرد، خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند؛ اما خودش خیلی ساده بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد. آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد؛ اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…”