مریم
لحظه ها با تو میگیرن معنـــی زلال احساس زندگی بـی تـو سرابه ای تبـــسم گــــل یاس
مریم
فاصـ♥ـله هارا بگذار برای خــ♥ــودشان تا مـــ♥ـــیتوانند قـــ♥ـــد علم کنند، چه بـــ♥ـــاک.. مـــ♥ـــا از ورای تمام حـــ♥ـــصار ها بازهم عاشـــ♥ـــقانه میگوییم.
مریم
در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید دست ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند?
مریم
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم
مریم
بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت ، دل حکم کن ! حکمِ دل : هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ... ... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم . این دلِ من ! رو بکن حالا دلت را ! دل نداری ؟! بُر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم
مریم
من خدا را دارم سفری می باید سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم با من گفت: هر کجا ترسیدی از سفر لرزیدی تو بگو از ته دل:من خدا را دارم من و سازم چندیست که فقط با اوییم
امیر کریمی
اگه دوست داری بمیری خودکشی کن ... اما خودتو به مردن نزن ...
امیر کریمی
پای کدام درخت سیب ؟ خاطرات کودکیم را جا گذاشته ام ...
امیر کریمی
نه میل بوسه رویمان را زمین میگذاشت نه ما کولهبار دقایق را
امیر کریمی
اگر لرزید دلت روزی جایی با نگاهی با صدایی ..بیا و در بزمم بشین ... کاش در برم ...
امیر کریمی
ای گل گمان نکن به جشن می روی ، شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند...
امیر کریمی
زندگی فقط بینِ دو رنگِ سفید و سیاه جریان داره ... فقط ...