دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ستایش
ستایش

همین دیروز بود انگار که بارون سخت می بارید.. تو گفتی معذرت می خوام میشه چتر و نگه داری ...من اما غافل از حرفت فقط چشماتو میدیدم..

امیر کریمی
امیر کریمی

مشاور عزیز امیدوارم بتوانید به من کمک کنید. چند روز پیش من از خانه خارج شدم تا به سر کارم بروم. هنوز از خانه دور نشده بودم که ماشینم خراب شد و مجبور شدم تا خانه پیاده برگردم. وقتی وارد خانه شدم نتوانستم آنچه را می بینم باور کنم. دختر همسایه توی بغل شوهرم بود! من 32 ساله هستم، شوهرم 34 ساله است و دختر همسایه فقط 19 سال دارد. ما 10 سال است که ازدواج کرده ایم. شوهرم اعتراف کرد که از شش ماه پیش با دختر همسایه رابطه دارد. مشاور عزیز. من نگران و دل شکسته هستم و شدیداً به کمک شما نیاز دارم. لطفاً به من کمک کنید. ارادتمند، شیلا ... پاسخ مشاور در

ستایش
ستایش

کم کم یــاد خواهی گرفـت .. بـا آدم هـــا همانگونه باشی کـه هســتــنــد !

ستایش
ستایش

زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند فکری به خاطرش در هیاهو است ...

امیر کریمی
امیر کریمی

اگر یک و یک با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین می رسد؟ خانم ... چون آقا راهو گم می کنه...

امیر کریمی
امیر کریمی

یادمون دادن که یادِ نیفتیم ... بود هرچی که دیدیم بود هر چی شنفتیم...

ستایش
ستایش

خـــــاطـــــرات ، نـه ســر دارنــد و نــه ، تــه .. بـی هــوا مـی آیــند تــا خــفه ات کـنند ! گـاهـی ، وســط ِ یـک فکــر .. گـاهـی ، وسـط ِ یـک خــیابــان ! رگ ِ خــوابـت را بـلدنــد ! زمـینَت مـی زنــند ! خــاطــرات تمــام نمـی شـونــد .. تمـــامـَت مـی کـــنند !!!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

مناجات غضنفر با خدا::: خدایا من دیگه بنده ی تو نیستم....یه فکری به حال خودت بکن...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

عمـــــو ف=ی=ل=ت=ر باف… بله؟ ف=ی=ل=ت=ر منو بافتی؟ بـــــــــله/// پشت وب انداختی؟بــــــــله/// بابا اومده؟ نــــــخیر ///چرا نیومده؟ ///ف=ی=ل=ت=ر بوده!! //عمـــــــو ف=ی=ل=ت=ر باف؟ … بله؟ ف=ی=ل=ت=ر خوب داشتی؟ نـــــخیر //سرعت خوب داشتی؟ نــــــــخیر// قیمت کم داشتی؟ نــــــــخیر// اینترنت ملی هم داشتی؟ بــــــــــــــله //عمو ف=ی=ل=ت=ر باف؟ … بــــــــله؟...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

@در ب در خوشحال باش و لبخند بزن// فقط برای خودت زندگی کن// قبل از اینکه صحبت کنی،گوش کن//قبل از اینکه بنویسی،فکر کن//قبل از اینکه خرج کنی،درآمدداشته باش //قبل از اینکه صدمه بزنی، احساس کن// قبل از تنفر، عشق بورز.// زندگی این است احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

بيشتر وقت ها داریم تاوان چيزي رو ميديم كه خودمون آرزو كرديم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
255588.jpeg امیر کریمی

« حسین »ام « پناهی‌ »ام خودمو می‌بینم خودمو می‌شنفم خودمو فكر می‌كنم تا هستم، جهان ارثیه‌ی بابامه سلاماش، همه‌ی عشقاش همه‌ی درداش تنهاییاش

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

این خنده هام واسه شادی نیست... آدمی که ندونه واسه کدوم غصه اش باید گریه کنه،عین من می خنده!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

آقا و خانم ياتس يك دختر داشتند. اسم او بود، و 19 سالش بود. كارول با والدينش زندگي و در يك اداره كار مي‌كرد. او چندين دوست داشت، اما او هيچكدام از پسرها را خيلي دوست نداشت. در آن زمان او يك مرد جوان مؤدب را ملاقات كرد. نام او جرج وات بود، و او در يك بانك نزديك اداره او كار مي‌كرد. آن‌ها اكثرا با هم بيرون مي‌رفتند، و او دو بار به خانه‌ي والدين كارول رفت، و هفته‌ي گذشته كارول پيش پدرش رفت و گفت، "پدر، من قصد دارم با جرج وات ازدواج كنم. او ديروز اينجا بود" پدرش گفت "آه، بله، او پسر خوبي است، اما آيا پولي دارد" دختر با عصبانيت پاسخ داد "آه، از دست شما شما همه مثل هم هستيد، من جرج را در اول ماه جون ملاقات كردم و در دومين روز ملاقات او به من گفت، آيا پدر شما پولدار است؟

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

هـیـچ کـس دیـگـــــر تـو نـمـی شـود .. حـتـی خـــودت ...!