سید کمال
هر نیمه شب تمام خیابانهای این شهر سند میخورد به نام من تا گام بر دارم بی هدف بی مقصد بسایم بوت هایم را خون بریزم اندوه بپاشم به دیوار هایش و پیش از سحر بازگردم به دخمه تنگ و تاریک و نمورم. من تمام این شب ها را زندگی کرده ام من تمام این شبّ را به عشق بازی گذرانده ام با میادین و کوچه ها و خرابه ها و جدول ها و آسفالت با افکارم... منم! من و موسیقی من و این نورهای مصنوعی. من و من و من و من!
سید کمال
خسته ام از ســوال های سخت ، پــاسخ های پیچیده ازکــلمات سنگیــن فکــرهای عمـیق پیــچ های تنــد نشــانه های بــامعنــا ...! دلــم تنگ میشود ، گـــاهی برای یک لبخــند ، ســاده.. یــک احوال پــرسی .. یــک درد و دل طولــانی !
سید کمال
رفتی اما یادت باشد دوست داشتن های هیچكس شبیه من نیست.هر اذان گویی بلال نمیشود..
♥ tannaz ♥
هر انساني دو آموزنده دارد: يكي روزگار و ديگري آموزگار..... اولي به بهاي زندگي ات دومي به بهاي زندگي اش....
الينا
يارو داشته تو جاده میرفته یهو ماشینش منحرف میشه میره تو خاکی. میگه: یا حضرت عباس ماشینمو دادم دست تو! حضرت عباس میگه: غلط کردی، چرا تو اسفالت نمیدادی دستم!
الينا
حساب جاری متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!! زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!
الينا
آقا به خدا ایشون خواهر من هستند ... - من پلیس راهنماییم، کمیته نیستم که ، اگه ایشون مادرتون هم باشن، بازم دلیل نمیشه دو نفری باهم پشت فرمون بشینین..!
الينا
یکی زنگ زده منم اصلا حوصلشو نداشتم. شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن یعنی مثلا انتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا.. میگه صدات قطع و وصل میشه ولی صدای ضبط ماشینت واضح میاد.
امیر کریمی
دیروز پریشــــانی خود را به تو گفـــتم ... امــروز پریشــــانتـر از آنم که تـــوان گــفت ...
♥ tannaz ♥
خـــــدا جـــــون ..... ا اگــــه صــــلاح میــــــدونی ؛ ایـــــن درحکمـــتت رو یکَــــم ببنــــد ، اون در رحمــــتتو بــاز کــــن .... متشــــکـــــرم ... !!!
♥ tannaz ♥
بدتر از کسانی که وقتی شوخی میگی جدی میگیرن، کسانی هستن که وقتی جدی میگی شوخی میگیرن!