دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
محمّدحسین
محمّدحسین

اعتراف میکنم کوچیک بودم فکر میکردم اینم جزو معجزات خداست که با خوندن یه خطبه دو نفر بچه دار میشن و قبلش این اتفاق نمی افتاد یعنی همش پیش خودم میگفتم خب این بدن اینا از کجا میفهمه خطبه را خوندن که بچه دار میشن

پـــری‌ســــا
پـــری‌ســــا

من هنوز ار رانندگی می ترسم .

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اعتراف میکنم وقتی نوشته هام رنگ و بوی ادبی میگیره خودم خندم میگیره ....از اینکه میشم طهورای قبلی تعجب میکنم از اینکه خود خواهیم تبدیل میشه به دیگر خواهی عصبی میشم ...

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم یک شب توی سربازی شیفت آسایشگاه بمن خورد منم رفتم آب ریختم به شلوار بقیه بچه ها.... وقتی بیدار شدند فکر کردند خرابکاری کردند

چادر به سر
چادر به سر

اعتراف میکنم یه بار سوپ خوردم از بس خوشمزه بود بشقابشو لیس زدم(البته کسی پیشم نبود) گذاشتم همونطور موند رو میز.بعد داداشم اومد خیلی شیک تو همون بشقاب پلو کشید کباب تاوه رو هم گذاشت روش.وسطای خوردنش گفتم:اون بشقابی بود که من توش سوپ خورده بودم. من: داداشمبعدش گفت میمردی بعد از تموم شدنم بگی که غذا کوفتم نشه؟ من : داداشم:

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم بچه که بودیم یک روز با پسر همسایمون میخواستیم انتقام از یکی بگیریم پسر همسایمون یکی را اشتباه با طرف گرفت همچین زدیمش بعدشم فرار

چادر به سر
چادر به سر

اعتراف میکنم وقتی با داداشم دعوام میشد و کاری از دستم برنمیومد اگه کفری میشدم چنان جیغی میکشیدم که حنجره م تا دو روز درد می کرد...الانم همینطوره ولی خفیف تر

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم با داداشم که دعوام می شد میگفتم و می رفتم جلو بزنمش بعد از یک کتک مفصل می آمدم سر جام میشستم

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم بچه که بودم از بالای پنجره اتاقم آب می ریختم روی سر دخترا خیلی حال می داد و از همون موقع بود دخترای محله عاشق من شدند

چادر به سر
چادر به سر

اعتراف می کنم یه بار تو مدرسه مقنعه ی دوتا از بچه هارو که جلوی تخته مشغول نوشتن بودن ب هم گره زدم...یکیش خواست بره بیرون اون یکی رو هم کشید اصن یه وضی بودانقدر حال داد....

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم با یک گروهبان دعوامون شد توی غذاش سوسک کش زدیم و بهش دادیم خورد

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم دوران راهنماییم زنگ آخر بند کفش میز جلویی را به میز میبستم و وقتی زنگ میخورد تا میومد بره همچین می خورد رو زمین

siavash mvp
siavash mvp

اعتراف میکنم هنوزم دوسش دارم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توسط موبایل در اعترافگاه

اعتــراف میکنَم تا به حال بعـدِ دو سالُ انـدی پلیسِ دنبالر بهـم گیـــر نداده بَس کِ خوبَم!

...Ali
...Ali
توسط موبایل در اعترافگاه

اعتراف می کنم....گیاه خوارم