هذيان با آيينه
زندگي همچون باد كنكي است در دستان كودكي كه هميشه از ترس تركيدن آن لذت داشتنش را ازبين مي دهد
هذيان با آيينه
نـــــــــــــــــــه از اين كه تـــــنــــهــــــــا بمانم وحشتي ندارم ترس من از بودن در جمعي است كه از ترس تـــــنــــهايي درجمع هستند
هذيان با آيينه
وقتي با قصد و نيت قبلي نزديك شده ايم دوستي را بهانه قرار داده ايم ياد اتشي كه از خاطرها به جان تنهايي ها مي زند هم باشيم
هذيان با آيينه
عشق و عاشقي خيلي ساده است درست مثل خود فرايند زنده بودن بشرط آنكه هم پا و همنفس هم بدون توهم و بزرگ نمايي بزرگ شود و رشد كند
هذيان با آيينه
من اين آدمهارا كه مدعي اشنايي هستند نمي شناسم
هذيان با آيينه
من بودم و دنياي تنهايي هايم و سكوت و چشماني پرسان . . . گفتند بگو . . . گفتم از درونم . . . حالا باز من ماندم و دنياي تنهايي و خاطرات با چشماني كه يا ترديد درآن موج ميزند يا تمسخر و ترحم آن بيداد مي كند
هذيان با آيينه
گشتم نبود نگرد كه نيست . . . يك شانه بي منت براي گريستن . . . . يك دل براي اعتماد كردن
هذيان با آيينه
خاطره *گاه نقشی میزند درعبور از دلتنگی گاه باعث آرامش است وگاه غمی که به تصویر کشیده می شود.....
هذيان با آيينه
توسط موبایل توسط
آزاده ایــرانی
مردن و گم شدن از ماست نه ازفاصله ها,دل از اينهاست که تنهاست نه از فاصله ها,گر چه ديگر همه جا پر ز جدايي شده است,مشکل ازطاقت دل هاست نه از فاصله ها
هذيان با آيينه
توسط موبایل توسط
آزاده ایــرانی
این تیک تاکِ ساعتِ مچ بند زیرِ سر ، یا صدایِ چشمه ی جوشانِ عمرِ توست ، کاین گونه قطره ، قطره ، به مرداب می چکد ؟
هذيان با آيينه
بابا هزار رحمت به گرگ و چوپان دروغ گو . . . . .
هذيان با آيينه
مي گويم كسي دلش بامن نيست . . ميگويد تو توي لاك خودت هستي. . . . . ميگويم حرفهايت بوي تعريف ميدهد . . .. . . . ميگويد تو زياد واقع بين هستي . . . مي گويم بودن و نبودن فرقي برايت ندارد . . . مي گويد چرا ناز مي كني
هذيان با آيينه
اين جماعت چرا باورشان نمي شود دررفتن ونبودن مقصر كسي است كه حتي در نگاهش حس بودن نيست
هذيان با آيينه
واقعا كه . . . . وقتي واقعيت را مي گويي به هزاران تهمت ناروا متهم ميشوي وقتي سكوت مي كني مجبوري توهين هاي كور كورانه را تحمل كني