هذيان با آيينه
دوستان هرچند تكراي است اما . . . (عشق حاصل در هم حل شدن جانی شیفته اوست که هیچ جز اووبرای او وبااو نمی داند . . . . . . . . . آنی که فرمانروای همه هستی آن دیگراست. . . . . . عشق وعاشقی مایه جاودانه زیستن است وهیچ ارتباطی با هوسهای غرق شهوتی که تنها باعث کشش مقطعی جسم ها به سوی هم دیگر می شود ندارد شعله هوسی التهابی زود گذری که با چند کامیابی کم کمتر ویا به یک باره فروکش میکند چگونه قادر به جاودانگی است تسلیم جسم در انتهای شیدایی وکشش روحی تنها به منزله پیشکش کردن وجود خود به کسی است که فرمانروای هستی وروح انسان می شود هرچند نه الزامي و نه اچباري درميان است )
هذيان با آيينه
كاش يادم نمي رفت كه از اول من حوا هستم و فقط تو آدم. . . . كاش يادم نمي رفت اعتمادكردن به آدمها تاوانش غرق شدن در منجلاب است . . كاش ميديدم توي چه لجن زاري به نام عشق زندگي ميكني
هذيان با آيينه
ديگر هيچ راهي مرا به همراهي باتو نخواهد رساند . . . من و تو از واژه باهم فاصله داريم من از واژه همدلي . . . . تو ازواژه تنهانماندن. . .
هذيان با آيينه
افسوس زماني بيدارشدم كه ديگر از گفتن و باور نشدن هم خسته شده ام . . . كي باور دارد حرفهاي كسي راكه خسته در آخر راه است
هذيان با آيينه
به انكه هيچ وقت . . هيچ وقت . . مرا واقعي نديد. .. . (ديدگاه)
هذيان با آيينه
خيلي وقت پيش به عنوان مزاح يكي قصه مورچه و تفاله چايي را برايم گفت . . ان روز خنديدم وامرو ز براي مورچه خودم و تفاله اي مثل تو گريانم
هذيان با آيينه
اي خداي بزرگ ! همانطور كه دعاهايمان را ناديده ميگيري لطف كن گناهانمان را نيز ناديده بگير تا شايد بيحساب شويم...!!
هذيان با آيينه
تو دلت می خواست بشه سنگ صبورم...حالا تو دلت شد سنگ . . و من هنوز صبورم...
هذيان با آيينه
بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ اینکه اینجا خفته در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
هذيان با آيينه
همیشه سخت ترین سیلی رو از کسی خوردم که روزی دستانش بهترین نوازشگرت بود
هذيان با آيينه
یادمان باشد اگر از پس هر شب روز یست دگر آن روز پی قلب سیاهی نكنيم .......