عرياني هاي روح يك زن
من همه سعيمو كردم... تو همه سعيتو كردي...من بتو دل بستمو... تو دلو از ريشه كندي
عرياني هاي روح يك زن
خوب... با كبري يه صحبت هايي كردم اونم مرام گذاشت و مثل يه دوست راهنماييم كرد! و در نهايت منم... تصميم گرفتم!
عرياني هاي روح يك زن
چند روزی است که باز دلم هوای تو را به سر دارد تو که هیچ وقتُ هیچ وقتُ هیچوقت نبودی! تو که همیشه دلم در فراقت ضجه ميزند تويي كه حتی یک بار هم صورت تو را ندیده ام نمی دانم اصلا آفریده شده ای؟ هستی؟ گمان نمی کنم هیچ کجای این کره خاکی بشود اثري از تو يافت هر جا که هستی بسیار مراقب خودت باش که من... من نه... دلم... ! دلم برايت بسيار تنگ است.
عرياني هاي روح يك زن
بيا پيش از آنكه دلم آنقدر برايت تنگ شود كه حجم حضورت را نتواند تحمل كند!
عرياني هاي روح يك زن
چشم هايم ليز ميخورد روي جاده ي يخ بسته اي كه از سرماي انتظار حضور تو خسته است
عرياني هاي روح يك زن
دارم به اين باور ميرسم كه خدا تا توي هر كاري خسته ات نكنه و پيرت رو در نياره اون كارو درست نمي كنه دمت گرم بابا خيلي كارت درسته حالا تو هي گير بده بازم ما قبولت داريم
عرياني هاي روح يك زن
چشم هايم ليز ميخورد روي جاده ي يخ بسته اي كه از سرماي انتظار حضور تو خسته است
عرياني هاي روح يك زن
چند روزي است دلم سكوت كرده و هيچ تلنگري باعث شكستنش نيست!
عرياني هاي روح يك زن
نه! من احساس ندارم. و هيچ احساسي در كاسه ي باورم نمي گنجد. ... آري! شايد به عمد كاسه را برعكس گرفته ام.
عرياني هاي روح يك زن
نه! انگار سكوت دل شكستني نيست ادامه دارد و ادامه دارد. ...
عرياني هاي روح يك زن
دل من همیشه میخواست روی دیوار دلت یادگاری بنویسه......همیشه دور از دستانم بودی......
عرياني هاي روح يك زن
مرا تنگ در آغوش بگير كه سرماي روح مرا جز گرماي وجود مهربان تو تسكيني نيست
عرياني هاي روح يك زن
من همون بچهي سادهام كـه سر كوچه گريون ايستـاده هنوزم با يه آبنبات چوبي گول ميخورم!