iman
اگه هم صدام بودی هیشکی حریفم نمیشد کوه اگه رو شونه هام بود کمرم خم نمیشد
aynor
گفتم که نشانم بده...گر چشمه ای آن جاست..........
iman
به ساغر کشان شراب ازل به می خوارگان می لم یزل به عشقی که شد از ازل آشکار به حسنی که شد عشق را پرده دار دلم مجمر آتش طور کن گلم ساغر آب انگور کن در این حال مستی صفا کرده ام تورا ای خدا من صدام کرده ام
iman
الهی به مستان جام شهود به عقل آفرینان بزم وجود به آنانکه بی باده مست آمدن ننوشیده می ،می پرست آمدند دلم مجمر آتش طور کن گلم ساغر آب انگور کن
iman
تو شبای سکوت فریاد من بود ته جنگل خواب بیداری رود از غروب از هراس تا صبح موعود تیغ خشم خلیل بر قلب من بود در عذاب تشنگی گم حسرت من بوی گندم بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم از کسی که مثل بختک تو شبام انداخته سایه یک سوال ساده کردم نفرت من شد گلایه
iman
وقتی گفتن ی گناه بود مثل دیدن یا شنیدن معنی آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود گفتنی ها را میگفتیم اگه فرصت ی نفس بود به گناه صدا با جرم گفتن اگه روی صلیب پیروز شدم من به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن
iman
به صلیب صدا مصلوبم ای دوست تو گمان مبری مغلوبم ای دوست شرف نفس من اگه شد قفس من به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن
iman
افسسانه ی عشق و جنون رفته زخاطر تاکنون
iman
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه ی خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب
iman
دهان دختر زیبا تهی زدندان است که هر شکسته دندان بهای یک نان است و هیچکس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست و همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سیمان نیست وکسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ جیز ارزان نیست
aynor
از دست عزیزان...چه بگویم...گله ای نیست....گر هم گله ای هست...دگر حوصله ای نیست......
iman
الهی کیفرم را میپذیرم که از تو ذات خود را پس بگیرم کمک کن تا که با ناحق نسازم برای عشق وآزادی بمیرم
iman
عطا کن دست بخشش همتت را خجل از روی محتاجان مگردان
iman
الهی در شب فقرم بسوزان اما محتاج نامردان مگردان
iman
صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست .....اون صدا لالاییِ خواب خوب بچه ها است........