دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاسه ای اشکیم ...

مُشتی حرف ... ،

اینجا ...

گریه هایمان را می نویسیم ...
خودسانسوری ممنوع!...
خود چیز پنداری ممنوع!...
لطفا خودت باش!...
در ضمن از تمام کاربران عزیز تقاضا میکنم از ضمیمه کردن تصویر و یا کلیپ در این گروه خودداری کنند

جزئیات گروه

شناسه 1703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 590 پست
عضو 124 کاربر
طرفدار 22 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 326
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 167
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 150

کاربران گروه

(123 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

هیچ...کده
شناسه‌: 1703 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
هاسمیک
هاسمیک

گریه مون هیچ...خنده مون هیچ...

هاسمیک
هاسمیک

همه چی زود تموم می‌شه!!! همه چی! حتی خود آدم...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

امروز خنده هايم بلند بود و قلبم پر از شادي ..........انگار نه انگار رختخوابم خيس از اشك بود....... كاش مي شد هر لحظه با تو بود و با تو خنديد.......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

كنار مهرباني تو مهرباني من هيچ بود همه چيز ارام بود حتي نفس هاي من و تو ...

مرد رهگذر
مرد رهگذر

هنوزم.. وقتی منتظرتم.. دلم مثل سیر و سرکه می جوشه.. وقتی میای.. دلم هُری می ریزه...

هاسمیک
هاسمیک

دلم نامه بازی میخواد!!... دلهره ی این که نامه کی به مقصد میرسه... دلهره ی شنیدن صدای موتور پستچی...

هاسمیک
هاسمیک

دمي اولين شبِ آشنايي و عشق ما به ياد آر...

هاسمیک
هاسمیک

عشق جایی درون چشمهای آدمیزاد خفته است...

l__lNknOwN
l__lNknOwN

خـیـابـونـا هـم قـشـنـگـن ولـی از زیـرشـون فـاضـلاب رد مـیـشــه !! پــس به قیافـــت ننــــاز (:

این ارسال را بازنشر کرده است.
l__lNknOwN
1371561296414720_large.jpg l__lNknOwN

اونایی که عشقشونو مثل کانال TVعوض میکنن...آخرش باید بشینن برفک نگا کنن...بعـــله!

l__lNknOwN
20162535265181308323.jpg l__lNknOwN

سَلامتی پسری که وقتی دل بست...درو به روی همه بست!

l__lNknOwN
l__lNknOwN

بــــا قــانونِ آدمــــا نــجنگ!!! غــرورت لــــِه میشه ....! ):

هاسمیک
هاسمیک

نه من خواب داشتم ... نه تو ... کسی خواب نداشت ! ... راستی .... چرا ما با هم خوابیدیم ؟! ...

هاسمیک
هاسمیک

همیشه سرد بود دنیایی که در باور من چرخید... سرد شبیه هوای سکوتـت ... و من زنی که در انتهای دنیایش تنها وارث آستینی پر از اشک بود...

هاسمیک
هاسمیک

داستان از آن جا شروع شد که ... خواستم به خودم بگویم من هنوز منم ...هنوز نفس میکشم... هنوز تو را نقش میزنم ... با چند خط شعر ... یک روح نخ کش شده ... چند ورق کاغذ بی خط ... احساسی وامانده از دوران جوانی به صلیب کشیده ... با آدمکهای چوبی ... روزهای خیالی ... رویاهای کبود... و منی که احساس را ، حوصله را ،خسته کرده ام ... دنبال چه میگردی ؟ از آن دوران هیچ نمانده ... جز دوست داشتن !