دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاسه ای اشکیم ...

مُشتی حرف ... ،

اینجا ...

گریه هایمان را می نویسیم ...
خودسانسوری ممنوع!...
خود چیز پنداری ممنوع!...
لطفا خودت باش!...
در ضمن از تمام کاربران عزیز تقاضا میکنم از ضمیمه کردن تصویر و یا کلیپ در این گروه خودداری کنند

جزئیات گروه

شناسه 1703
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 590 پست
عضو 124 کاربر
طرفدار 22 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 326
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 167
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 150

کاربران گروه

(123 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

هیچ...کده
شناسه‌: 1703 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اگر دلت گرفت سکوت کن !! این روزها هــــــــیچ کــــــــس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺷﻮﺩ ﻓﺮﺍﻣـــــــــﻮﺵ ﺷـــــــــﺪﻧﺶ ﺗﻨــــــــــ♥ــــــــــﻬﺎ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨــــــﺪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺑَﻨـــــــــــــــﺪ ﺍﺳــــــﺖ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دلتـــــــــــــ♥ـــــــــــنگم!..

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

از یه جایــي به بَعـد مـُشکِلت با آدما نیست ، با خــــــــــــودِتـه!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

یــــــــکی ازم پــــــــــــرسید منبع نوشته هایت کجاست؟؟؟ گفــــــــتم زیاد دور نیســت؛ یــــــــک وجبی بـــــــغضم...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

وقتی بهش محبت می کنی خیال می کنه بهش احتیاج داری .........

هاسمیک
هاسمیک

تو را خیال میکنم و یواشکی می بوسم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
مرد رهگذر
مرد رهگذر

خُنُک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش .. و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر! ...

هاسمیک
هاسمیک

یادش بخیر.... شبِ کویر...سیاه و ساکت و مرموز، خنک و دعوت کننده... دستهای مردونه‌ات را بالا آوردی تا دو جانب صورت من... چشمات به چشمای من خیره بود... گرچه تاریکی نه چشمای تو رو به من نشون می داد نه چشمای منو به تو... شال سرخی که روی سرم گذاشته‌ بودم ، با انگشتای بی‌تابت برداشته شد و همون دستها... گیره‌ی موهامو باز کرد...گفتی نگاه کن... شب ریخته روی شونه هات...

هاسمیک
هاسمیک

بیا و این قصه را از راه تنفس مصنوعی شروع کن...دهانت را روی دهانم بگذار به هوشم بیار...صدای نفسهایم را بشنو...ضربان کند قلبم تو را سرد نمی کند؟... می دانی دستهای من برای همیشه باز است... بیا ... من هستم تا همان انتهایی... که همیشه به تو گفته بودم !!...

l__lNknOwN
l__lNknOwN

اوس کریم میدونستی بنده های این سرزمین روز و شب حسرت میخورن روزه های هیچکدومشون قبول نیس ....

هاسمیک
هاسمیک

درون من... بغضی زندانی است... که کلید عمیقترین پُک سیگار ناشتا هم به قفل آن نمیرسد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
l__lNknOwN
l__lNknOwN

کاشـ اوטּ لحظــﮧاے کــﮧ یـکے ازتــ مے پــرســﮧ:حــالتــ چـطــورهـ؟ وتــوجــوابـ میـבے خــوبــґ! کـسے بـاشــﮧ کــﮧ محـکـґ بغلتــ کنــﮧ و آروґ تـوگـوشتــ بـگــﮧ: "میـבونـҐ خــوبــ نیستے "

هاسمیک
هاسمیک

می برم منزل به منزل چوب دار خویش را ... تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را...

l__lNknOwN
lfqf3otjbmopdiivpeo.jpg l__lNknOwN

مے گوینـב ضعیفـ شدهـ اے مے گویـґ سنگینے בرسـ هایـґ استـ ونمے בاننـב سنگینے בرس هاییستـ کـﮧ از בنیا و آבمهایشـ گرفتـﮧ اґ...