...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
ßάßάk яєzάiє
من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر ، بستر را برای اندیشیدن به تو دوست می دارم .
ßάßάk яєzάiє
روزی کـه دلـم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی که نرو روزی که دلت به دیگری مایل شد کفشان مـرا جفت نمودی که بـرو
ßάßάk яєzάiє
ازش پرسیدم چقدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم . گفتم: خیلی نامردی چون جوهر خودکارت یه روز تموم می شه لبخند زد و گفت: خودکار من اصلا جوهر نداره .
ßάßάk яєzάiє
غروب شد . خورشید رفت . آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت . ناگهان ستاره چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت ... آخه گل ها هرگز خیانت نمی کنند .
ßάßάk яєzάiє
آدم ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند... و گنجشکها جدی جدی می میرند ... آدمها شوخی شوخی زخم می زنند ... و قلبها جدی جدی می شکنند ... و تو شوخی شوخی لبخند می زنی ... و من جدی جدی عاشق میشم .
ßάßάk яєzάiє
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی ... (رنگین کمان)
ßάßάk яєzάiє
خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست ، دوست داشتن داشتنیهاست !
ßάßάk яєzάiє
سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد و دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد و عاشقش شد . خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو دلش عاشقش شد ، در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .
ßάßάk яєzάiє
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت را بیاموزی .
ßάßάk яєzάiє
روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتراست . برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم ، انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد ، اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم .
ßάßάk яєzάiє
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت: من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من باش .
ßάßάk яєzάiє
عشق نه تو کافی شاپه
نه تو شکلاته
نه تو 206
نه تو اس ام اسه !
ßάßάk яєzάiє
باز در کلبه عشق عکس تو مرا ابری کرد عکس تو خنده به لب داشت ولی چشم مرا جاری کرد