...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
نیلوفرانه تاب می خوری در ذهن سبز ِ باغ..طنین ِشب بو ها در گوش باد می پیچد، پر می شود سینه ی پنجره از عطرت... رویایی نمناک بر بلور لحظه شبنم می زند، عشق پیچکی می شود ...بر دیواردلم !
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
به سلامتی کاج که تو اوج یخ بندون زمستون ذات سبزش رو نشون میده وگرنه تو تابستون که هر علف هرزی ادعای سبزی داره …
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
می گوییم باران را دوست داریم ولی تا دل اسمان میگیرد چترمان را باز میکنیم/پس باید از دوست داشتن ها ترسید.
alla
ای آن که چو گل ،سپید رویی... چشمان تو چون شبٍ سیه پوش... از بوی خوشت،کشیدی انگار ...گلهای بهشت،را در آغوش... حال دل من ،اگر بخواهی... در چنگ عقاب،جسم خرگوش !
alla
دلم که تنگ می شود، تمام حرفهایم به سر انگشت قلم می رویند.. و تمام دلخوشی من، همین دفتر شعرم است. که لابلای هر برگش، چشمان ترا.. به تصویر کشیده ام!
آیینه ی خیال
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند ......و نگاه مشتاق و تشنه تو به دستان گریزان من ناگسستنی است....... چقدر خستگی ناپذیرست...... آشوب نگاه تو.............
alla
اجازه نمی دهد این تن،وگر نه برای تو شهر می شدم...راه می رفتی آرام،و در من، قطره قطره آسمان می ریخت !
آیینه ی خیال
این روزها دستِ من هم مثلِ خیلی ها به دهانم نمیرسد ....تا نگذارم فریاد بزند " دوستت دارم " .................
آیینه ی خیال
آغوش تو مترادف "امنیت" است ...... آغوش تو ترسهای مرا میبلعد ...... لغت نامهها دروغ میگفتند ، آغوش تو یعنی پایان سردردها ......یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها ....... آغوش تو یعنی من خوبم ....... بلند نشوی بروی یکوقت ! بغلم کن..... من از بازگشتِ بی هوای ترسها ..... میترسم ............
alla
دوباره عاشقی،توحید پس چیست...؟.دلی که بی تو می لرزید، پس چیست ؟ دلی که در همه عالم ،تو رادوست... خدای عشق می نامید، پس چیست..؟
alla
از شعله ی عشق، در دل من.. آتشکده سان، زبانه ای هست... تا دل شود از غمش، پریشان ...بر گیسوی یار، شانه ای هست !
alla
دیدی اخر که همین تنگ دلیهای دلم.... کرد این فاصله را، اهلی و رام _..من و تو !