...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
بی قراری هایم ، پاییز می خواهد و چشم های عاشقت را.. نگاهت را از من نگیر.. این پاییز را عاشقم باش !
alla
چه فرقی دارد ، پُشت میله ها باشی ؛ یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ، وقتی که آرزوهایت ، در حبس باشند !
alla
هاي..اي ساعت هاي پر شتاب ! مرا کجا مي بريد ؟ بس است ؛ خسته ام ؛ خسته ؛ بگذاريد دلم را در گوشه ي آسماني ديگر بياويزم .... تا کي زمين ؛ تا کي ماه ؛ تا کي دويدن و دويدن ؟... بگذاريد کمي بايستم ،تا دنيا از بالاي سرم رد شود !
❤داداشـــــ دنـــبـالـر❤
مطمئنم آخرین دیدار نبود .. تو همیــن دنیا تو رو می بینم خبری از تو به دستم می رسه ! من به هر دوبـاره ای خوشبینـم
alla
در انتظار آن دست هایم ،که برایم کمی بابونه وحشی بیاورند.. شاید کمی آرامم کنند... بابونه بیاور ،در گوشَت میگویم بابونه بهانه است..بی تــــــــــو، بابونه ها هم آرامم نمیکنند، دست هایت را برایم بیاور !
alla
شبهای "مهر ماه " بوی پاییز می دهند ... و بادی که دوست دارم ، بی دریغ می وزد و ماهِ پنجره اتاق ، از همیشه زیباتر است...و من که فاصله ام با تو یک ، دو خیابان ِ زمینی بیشتر نیست!!! ... دلتنگ که می شوم باید سفر کنم به اين دهکده جهانی مجازی، و راضی شوم به دیدن عکس جدیدت... عجیب نیست !
آیینه ی خیال
زخم نه ......زخمه بزن با چشمهایت .........سازِ دلَم کووک میشود......
mohmmad
پيراهــــنــت در باد تـــــکان مي خورد! اين تنهـــــا پـرچمي است که دوستش دارم!
آیینه ی خیال
شب چو بوسیدم لب گلگون او ......گشت لرزان قامت موزون او....... زیر گیسو کرد پنهان روی خویش .....ماه را پوشید با گیسوی خویش ......گفتمش : ای روی تو صبح امید ......در دل شب بوسه ما را که دید ؟ ......قصه پردازی در این صحرا نبود .......چشم غمازی به سوی ما نبود ......غنچه خاموش او چون گل شکفت ....بر من از حیرت نگاهی کرد و گفت ......با خبر از راز ما گردید شب ......بوسه ای دادیم و آن را دید شب ...........
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
ميگويــند عاشــقت هســتند برای هميشه ! نه . . . فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود . و اين است بازی باهــم بودن . . .
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
به سلامتی قلبی که شکست ،امالبه هاش "تیز"نشد