...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
چگونه فریادت .......نکنم .......؟؟؟
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
تنهایی های من پایانی ندارد از دیروز تا فردا بر بوم دل تنهایی را نقش زده ام تنهایی را بوییده ام تنها یی را در کنج دل نهاده ام و اکنون از تنهاییهای دل می نگارم
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
به ســلامتی اونی که دست هر افتاده ای رو گرفت تا بلند شه اما وقتی خودش افتاد ، زیر پا لهش کردند
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
دوست من هیچ گاه دلت را به روزگار مسپار، که دریایی از نا امیدی است ، دلت را به خدا بسپار که دریایی از امید است.... دلت پرامید ....
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
هر چقــدرم كه تنــهایی سخــت باشــه
خیلــی بهــتر از ایــنه كه
با كســی باشــی
كه به دیگــــری میــــگه عــزیــــــزم..
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
بهت نمیگم آدم بی معرفتی هستی. چون بی معرفتاآدم نیستند.
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
گاهی لازم است كوتاه بيايی گاهی نميتوان بخشيد و گذشت اما می توان چشمان را بست و عبور کرد..
alla
دیشب بیاد تو هفت آسمان را به جستجوی ستاره ات بوییدم ... سرت را روی شانه ام بگذار ،دیگر برایت نه حافظ میخوانم ،نه شمس، نه حتی سهراب ! فقط تو ... شعر تو را ،خواهم گفت !
alla
مـن ... تــو ؛ فقط یکــ شبـــ ! کنار مهتــاب چه شبـــِ دل انگیزی می شد !
آیینه ی خیال
آتش دوزخ باشد ......شراب باشد ......تو کنار من باشـی و شیطانـی که گولمان بزند ........شب که شد از بام جهنم ِ خودمان ، بهشت ِ دیگران را مــی بینیم! .............
آیینه ی خیال
گنجشکهای خیس که از لابلای درختهای بلوط دزدانه نگاهمان می کردند .......خوب به خاطر دارند که بوسیدمت در آن روز بارانی! .......و خاطره ی آن بوسه ......هر گز از یاد گنجشکها پاک نخواهد شد..................
alla
آسمـــــــان را نگاه کن، من آرام آرام... زیر گلویت را بوســـه باران میکنــــــم !
alla
مانده ام-فاصله را بردارم وکنار تن خورشید! به دارش بکشم !
آیینه ی خیال
هر فصلــــی کــــه بــــاشد بــــاران.... بــــرف..... بــــرگ....... من ایمــــان دارم تــــو همه جا کنــــار ردپــــای من..... سایــــه ات را انداختــــه ای ..........