...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
گاه می اندیشم... می توانی تو به لبخندی، این فاصله را برداری،،، تو توانایی بخشش داری، دستهای تو توانایی آن را دارد... که مرا زندگانی بخشد !
آیینه ی خیال
دست هایت را ببین! .....دلم را ریخته ام کف دست هایت .......و قرار است همین پاییز دوباره سامان بگیرد ......هوس بوسه هایی که به هم بدهکاریم .......اگر بگذاری ............
alla
یک جرعه چشاندی به من، از عشقت و مستم... یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن..........
آیینه ی خیال
سوختن در آتشی که تو بر پا میکنی لذتی است ........چون روشن کردن سیگار با خورشید.................
alla
دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوزد... و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند....
alla
پس پنجره فصل پائیزه.. داره دست تکون میده ابرسیاه، هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من و....نبودن تو، توی این لحظهها......
وحید (آقای خاص)
داستان :: .... معنی منطق.... «دیدگاه»
آیینه ی خیال
اكنون میان پیله لبهایم ....پروانه های بوسه ......در اندیشه گریز فرو رفته اند.............
آیینه ی خیال
باد ، یاد ِتو را .......پاییز ، بوی تو را ........سنگ ، قلب تو را .......رعد، اخم تو را ........رؤیا ،حس تو را ......و باران ، نام تو را برایم زنده می کند....... حالا فهمیدی چرا تمام دنیای منی؟
alla
اگه تو يه روز خواسته باشي كه منو دوست نداشته باشي. خودم ميميرم......
mohabat
میدونی چقدر سخته تلفن دستت منتظر بمانی که کی زنگ میزنه دل تنگت اروم بگیره
alla
وقتي توچشات زل ميزنم...باغم نگات پل ميزنم/ وقتي مي بينم دوستم داري... ازته دلم داد ميزنم/ اگه يه روز فرشته ها...بخوان توروزودترببرن/ به اونا ميگم که ازقديم...ماهي روباتنگش ميبرن..............
آیینه ی خیال
ببین دلخوری، باش ....عصبانی هستی، باش ......قهری، باش ......هرچی میخوای باشی، باش ! .....ولی حق نداری با من حرف نزنی .....فــَهمیــدی؟ ....*خسرو شکیبایی در خانه سبز*
alla
تلخـــــــــ . . . . منم همچون چای سرد که نگاهش کرده باشی، ساعات طولانی . . . و ننوشیده باشی !! تلخ منم . . . چای یخ . . . ... که هیچ کس ندارد هوسش را !! اینم سهم من از روزگــار تلخ..............