...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
ای غمِ عشقِ تو چارهً من.. بودنت عمر دوبارهً من.. توی این شبهای بی ستاره ،چشمای قشنگ تو...... ستارهً من !
آیینه ی خیال
گاه از خود می پرسم .....این طعم شیرین لبانت که اینچنین مستم می کند ......دلیل مجنون بودنم است ........یا لبان تو از جنس شراب است............
alla
بازوانت را به مستی حلقه كن برگردنم، تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم.... چهره زیبای خود را از رخ من وا مگیر، جز به آغوش چمن یا دامن من جا مگیر............
alla
نکنم شکوه که دیر آمده ای در بر من... لا اقل دیر چو آیی به سرم ، زود مرو.............
alla
به مستي پاي در ميدان غم بنهاده ام امشب... مگير اي رهگذر از من، اگر افتان و خيزانم !
alla
تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلَتم.. من اولين قربوني عيداي فطر کعبَتم.... مي ميرم از عشق چشات، اگه ندي تو حاجتم..........
آیینه ی خیال
حسرت خیره شدن چشمهایت به دل مردمكانم مانده ست......... دیگر پلك های نمناكم توان ایستادن ندارند..... میترسم....... میترسم از فراق نگاهت در آغوش هم بمیرند .....و بركه ی آرزوهایم بخشكد..........
alla
از بوی تو ..چون پیراهن تو ...آغشته شد جانم با تن تو... آغوشی باش ،تا بوی تو بگیرم..............
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند ... ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
آیینه ی خیال
افکار عاشقانه ام را جمع که می کنم ...دسته گلی می شود شبیه تو .........برای تو ...........
alla
پاییز می شود...و.....ابر ها شهر زندگی مرا در آغوش می کشند......پاییز می شود..و....درخت چنار پیر آبادی با چلچله های عاشق وداع میکند....وپیغام دلتنگی بهار را بر بالشان به خدا می فرستد.......پاییز می شود..و...نیلوفران برکه ی دلم ،غروب غمگنانه شان را با نم نم باران نیایش می کنند....پاییز می شود..و....من می مانم و غروب های غمناک پاییز....
alla
پاییز ...عاشقی...زندگی... آخ ،عاشقی !
alla
عشق گروگان می گیرد. وارد وجودتان می شود. شما را می بلعد و رهای تان می کند تا در تاریکی مویه کنید. (نیل گمین)