...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
يــــــــک روز... به خودت مي آيـــــي... آن روز مي فهمـــــي خــــــودت را.. به پـــــاي کســـي کـــــه هيـــــچ وقــــت.. پيـــــــشت نبـــــــوده ، پيـــــر کــــردي .
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
نمی خواهم تکه های قلبت را جمع کنم این قلب تو بود اما شکست حالا دیگه بی حساب شدیم
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
میدانم ؛دیگر برای من نیستی ! اما …. دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد.. دگــــر تــــــقــدیــــر را بـــرای نــیـــامــد نــت بـــهانـه نـــکـــن !!!! ...
alla
برام هيچ حسي شبيه تو نيست......كنار تو، درگير آرمشم......همين از تمام جهان ، كافيه......همين كه، كنارت .....نفس ميكشم !
alla
هر شب که انتظار تو را، می برم به روز.... شرمنده میشوم ،که بی تو نفس می کشم.... هنوز !
alla
معتادم به تمام سر گیجه های بعد از بوسیدنت ..اگر مست شدن از الکلِ لبان تو،گناه کبیره است پیک هایم را هر ثانیه به سلامتی ..تو ..بالا می برم. هر چند در طبقه هفتم جهنم با هیتلر و صدام هم اتاقی شوم.... صورت مهربانت را جلو بیاور می خواهم دوباره مست شوم، مستِ پاتیل.....
alla
مرا با خیالت نگذار..اصلأ ب خودت نرفته..مهربان نیست..آزارم میدهد..دلم خودت را می خواهد....خودت را !
alla
نــه نمـی دانــی... هیچــکس نمــی دانـــد... پشت ایــن چهــره ی آرامـ، در دلــــم چه میگــذرد... نمـی دانـی... کســی نمـی داند.....ایــن آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام... چقــدر چقدر دلتنگ كسي هستم كه نيست..............
alla
عميقترين درد،مردن نيست،،،،،دل بستگى به کسيست که بدانى هست اماکنارت نيست!
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
تنهـایــَـم تا بـی كرانــ هِ هــآی ِ كــوچــهِ هـای ِ بـی كســــی .. و ایــن تَنهایــی را میپَـرستَم .. به سراغ مـن اگَـر مـی آییـد راه را كَج كُنید مقصَد جـایــی دیگـَـریست ..
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
نفرين به عشق و عاشقي نفرين به بخت و سرنوشت به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت! نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو! به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
باران بیاید یا نیاید تو در برم باشی یا نباشی خاطرت باشد یا نباشد من خیس از یاد توام
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
خودم قبول دارم کهنه شده ام آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت بنویس و برو . . .
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
تجربه های زندگی را با هم اموختیم تو شدی زنی کامل برای دیگری من شدم مردی کامل برای خودم!!!