...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
تابستان است .....پس چرا این تن خسته .......از لرزش باز نمی ایستد؟ ......
مصطفی
من آن" نی خشکم " بر لبهای نا پیدایی که قصه فراق را مدام در من می دمد و خاطره ای از "روزگار وصل" خویش از عمق دور و مجهول درون خاموشم آشنا و شور انگیز سر بر می دارد و جان سرد و غمگینم را گرم و شاد در آغوش می فشرد ....
آیینه ی خیال
تو بدان تشنه ی جان سوخته مانی ...............
آیینه ی خیال
عید بر عاشقان مبارک باد....................
آیینه ی خیال
کاش می دانستی نازنینم .....دورتر که می شوی .....بیشتر به چشم می آیی.........
آیینه ی خیال
تمنای وصالم نیست عشق ِ من مگیر از من ........به دردت خو گرفتم ، نیستم در بند ِ درمانت ................
آیینه ی خیال
آه میکشم ......معلق میشود یادت........ و عطرت یکجا .......در هوا مست میشود..................
آیینه ی خیال
آتش از برق ِ نگاهت ریختی بر جان ِ من ........خواستی تا در میان ِ شعله ها آبم کنی ..........
آیینه ی خیال
آرزویم اینست نازنینم ... که باران بگیرد و شیشه بخار کند و مـــــــــــن .......... همه ی دلتنگیهایم را رویش * ها * کنم ....... و با گوشه آستینم همه را یکباره پاک کنم .......و دیگر .........تمـــــــــــــــام ........
آیینه ی خیال
تو که باشی چقدر گره میگشایی !!! گره چشمهایم را از در ......گره روحم را از حسرت ......گره جسمم را با خیال ........گره زبانم را با سکوت ........ و من دوست می دارم این حضور را .............
آیینه ی خیال
شایـد تــــــــــو .....سکـوتـــ ِ میـان کلامم بـاشـی ! دیـده نمی شوی امـــا مــــــن تـو را احسـاس مـی کنم......... و شایــد تـــــــــو هیاهـوی قلبـم بـاشـی ! شنیـده نمـی شوی امـا مـــــن تـو را نـفس مـی کشم.............
آیینه ی خیال
هم دعا کن گِره از کار ِ تو بگشاید عشق .......هم دعا کن گِره ی تازه نیفزاید عشق............
آیینه ی خیال
چه شغل عجیبی ! شروع هفته تو را می بینم ......باقی هفته به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم ............
آیینه ی خیال
فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم : تـارهـای سـپـیــــــد را سـیــاه کـنــد.... و چـیـــــن و چـروک هـا را صاف كند.......و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بگذارد .......بـاز هـم از نـگـاهـــــــــم پـیـداسـت چـقــــدر ..... بـه نــبـــودنـــت خـیـره مـــانــــــده ام .............