...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع .........قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز ............
פــُـسیـטּ
روزگارا که چنین سخت به من می گیری؛ با خبر باش که پژمردن من آسان نیست؛ گرچه دلگیرتر از دیروزم؛ گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند؛ لیک باور دارم؛ دلخوشی ها کم نیست؛ زندگی باید کرد ...
פــُـسیـטּ
فراموش کردنت کار آسانی است ! کافی است دراز بکشم ، چشمهایم را ببندم و نفس نکشم !
פــُـسیـטּ
ارزش دل قد یک مورچه است: هر دو خواسته یا ناخواسته زیر پا له میشوند.
פــُـسیـטּ
ساده نیست دســـ ــتت را بــ ـگیرند و با قول یكـــ عروســ ـك خیابانــ خیابانـــ ... خیابانــ و آخر خـ ــیابان آخرے بفهـ ـمے تو عروسـ ـكے بودے كه دسـ ــتت را گــرفتــه بودند...
פــُـسیـטּ
سردی کلامت هم وقتی مرا " شما " خطاب میکنی ! منی که تا دیروز عزیز دلت بودم درد دارد درد ..
פــُـسیـטּ
سلام بر تمام پنجره ها
چرا که مرا به یاد پنجره گشوده چشمان تو می اندازد
الينا
نميدانم چرا گاهگاهي چشمانم بي اختيار خيس مي شوند ،ميگويند حساسيت فصليست ..آري من به فصل فصل اين دنيا بي تو حساسم..
فردایی دیگر
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد...................... لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم....
فردایی دیگر
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ________شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع.
آیینه ی خیال
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید .........دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز ...............
آیینه ی خیال
شمع می خواست نسوزد کسی از آتش او .........لیک پروانه ی دیوانه اگر بگذارد .............
פــُـسیـטּ
اسمت را موج میبرد
خودت را کشتی
موهایت را باد
و یادت را
دفتر گمشدهام
...
اسمم را
سنگی نگه میدارد
خودم را گوری،
و یادم را...
مهم نیست!!!
פــُـسیـטּ
درد تنهایی کشیدن •مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید •شاهکاری میسازد •به نامِ دیوانگی...! •و من این شاهکارِ را •به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام... •تو هر چه میخواهی مرا بخوان •دیوانه •خود خواه •بی احساس....... •نمیــــــــفروشــــــــــم..!
فردایی دیگر
فقط خورشید مرا گرم میکند ، از دور ! تن نزدیکتری ندارم ...