...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
פــُـسیـטּ
من رهايي را در دور دستها دیگر نمی جویم
که رهايي را باید از خویش آغاز کرد...
و در خویش می گویم
واژه ها یاریم کنید...
تا آخرین پرواز ، آخرین رهايي را
بر لوح دلم نقاشی کنم...
פــُـسیـטּ
خدایـــــــــــــا . . . چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ ! همیکنه مردیم . . . شادروانمان می کنی ؟ !
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم نــــــــان را تو ببر... که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه نمــــــــــک را بگذار برای من... می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد…
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
در محکمه ی عشق کنم از تو شکایت به خدایت / گویم که مرا کشت ، همین مهر و صفایت .
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
گفتی فراموش کردن کار ساده یست ، تو فراموش کن ، من این ساده ها را بلد نیستم !
آیینه ی خیال
بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار ....... فکری بحال خویش کن این روزگار نیست .............
فردایی دیگر
امشب با اسب ابي ام ...به ته دريا ميتازم و عروس دريايي را خواهم دزديد...
آیینه ی خیال
با هم که قدم می زنیم ......حسودی اَش می شود آفتاب ...... نه که هیچگاه قدم نزده است با ماه! .................
آیینه ی خیال
نــوازش ِ بـــاد و رقـص ِ مـــوهـــایــت ....... بـــا این بـــازی که تـــو راه انــداختی ، هـــم دل را بــــردی .......... هـــم ، بــــــازی را !!!
sima
با عطري که تو هديه داده اي به دنيا ثابت خواهم کرد که نه جدايي در راه است و نه قلب هايمان سرد خواهد شد!!
sima
من بیــــدم و تــــو بــــــاد چقدر با ترانــــه ی چشمـــانت برقصــــم تـــــا باور کنــــی عاشقـــــم ...
sima
لبخند که زد توي چال گونه اش افتادم پاي منطقم شکست ..! و من عاشق شدم
sima
هنوز هم چشمانم نگاهت را.. نگاهم لبــانت را.. و لبــانم لبانت را نشانه میرود در طلب یک بــوسه هنوز هم زیباست انتظار آغــوشت را کشیدن… حتی زیباتر از گذشته…
آیینه ی خیال
دردیست درد عشق عاجز کند طبیب .......بیمار عشق هر که شود چاره مردن است .............