...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
פــُـسیـטּ
من سهم آفتابم را به تماشاي باران بدهكارم ! اي هيچ كس در شناسنامه من ! شرط مي بندم وقتي كه غمگينم ، مي تواني در من سنگ را هم بگرياني !! گاهي آنقدر از تنهايي هايم خسته مي شوم و بغض مي كنم كه خودم را هم به ياد نمي آورم ...! اما مي دانم تمام اي ن تنها قدم زدنها روزي به پايان مي رسد . دلگير نشو ! فكر مي كني چقدر مهربان باشم ، بس است ؟؟! اما ... مي ترسم ... مي ترسم تو هم روزي بيايي و يكدفعه بگويي : چه چهره ي آشنايي ! كجا شما را شرط بسته ام ..
פــُـسیـטּ
از مرگ نمیترسم همه میمیریم اما مرگ من روزیست که نه عشق باشد نه سیگار و افتاده از چشم خدا
פــُـسیـטּ
خـ ـوش بـ ـه حالـ ـت آدم ... خـ ـودت بـ ـودی و حوایـ ـت ... اگـ ـرنه حـ ـوای تـ ـو هـ ـم ... هــوایـ ـی مـ ـیشـ ـد ... و خــوش بـ ـه حالـ ت حـ ـوا! تـنها حــوای زمـ ین تــو بـ ـودی... وگرنه آدم هـ ـوای حـ ـواهایی دیـ ـگر داشت
פــُـسیـטּ
عمر من قد نمیدهد به سفرت بگو كوتاه بیاید
פــُـسیـטּ
کلافگی هایم شروع شد باز
نمی دانم از این آتشی که به جان من انداختی
خودت هم شعله ای گرفته ای یا نه
פــُـسیـטּ
سوزش شلاقی که بیدارم کند بهتر از نوازش دستی ست که خوابم کند
פــُـسیـטּ
عجیبه برام اگر لبخند بزنی دنیا به رویت می خندد اما اگـر گـریه کـنی بایـد تنها گریه کنی
פــُـسیـטּ
گـــــاهـی خیــــال میکـنم روی دست خـــــــــدا مانده ام خسته اش کرده ام خودش هم نمی داند بامن چه کند...!
פــُـسیـטּ
باور کن ...! کار من نیست ... کار دل اســت ... دلم جایی میان نفـسهـایت ... گیر کرده است ...
פــُـسیـטּ
من از اعدام نمیترسم!
نه از “چوبش” نه از “دارش”
من از پایان بی دیدار میترسـم
פــُـسیـטּ
ســلام... خــداحافــظ... چیـزه تازه اگـر یافـتید بــر ایـن دو اضـافـه کنـید تابلکه بازشود این درگمشده بردیوار
פــُـسیـטּ
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !
פــُـسیـטּ
بـه بودن ها ، دیـر عـادت کن و بــــه نبــودن هــا ، زود ...! آدم ها ، نبودن را بهتر بلدند