...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
تو به افتادن من درخيابان خنديدي ومن همه حواسم به چشمان مردم شهر بود كه عاشق خنده ات نشوند!!
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
به سـلامـتـيـه اونـي که فـکر مـيکـنـيم تـونـسـتـيـم فـرامـوشـش کـنـيـم امـا وقـتـي شـب خـوابــشو مـيـبـيـنـيـم کـل روز رو پَـــــکريــــم !!!
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
یک روز رسد خوشی به اندازه کوه/ یک روز رسد غمت به اندازه دشت/ افسانه زندگی چنین است گلم/ در سایه کوه باید از دشت گذشت
سحـــر خاتـــون
وقتی تنهـــــایی به همه چیز و همه کس پنـــــــاه میبری پخش میشوی در کوچه و خیابان به جاهایی میروی که نبـــاید بروی به آدمهایی سلام میکنی که نبــــــــاید.....! مراقب تنهایی هات باش دوستم !
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
نترس .. این چانه كه میلرزد !.. بغض نیست .. لرزش تن ِ سلولهایم است ..! ترسـیده اند .. كه مبادا بروی ..!
سحـــر خاتـــون
کفش هایم را جفت نکن...این در را هم که باز گذاشته ای برای رفتنم ... ببند ! " به سلامتت" را هم نگه دار برای کسی که قرار است برود...راحت بگویم...بدرقهء دلی آمده ای که جایی نمی رود که نمی رود که نمی رود!!!
: ) اَمـــَد
زندگی باوری می خواهد از جنس امید .
سحـــر خاتـــون
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضيا از چشمت جاري ميشه...
سحـــر خاتـــون
تو عاشق می شوی هر روز و حاشا می کنی هرشب...و من با آتش عشقت مدارا می کنم هر شب
سحـــر خاتـــون
گاهي وقتا يادت ميره ليوان چاييت روبروت داره يخ ميکنه.. يادت ميره که سيگاره تو دستتو بايد بتکونيش... يادت ميره که بين اشک ريختنات پلک بزني... يادت ميره که شب ها براي خوابيدن بايد چشمتو ببندي... يادت ميره که وقتي تلفن زنگ ميخوره,اوني که فکر ميکني پشت خط نيست...!!!
sima
روزهایم گذشت اما روزگار از من نگذشت! اما من از روزها و روزگار گذشتم ، بگذرید از من!
sima
اینجا جاییست که عشقبازی نمی کنند با هم . . . با هم با عشق بازی میکنند . . . !
sima
گاهی اوقات بی قانونی ؛ عجیب بیداد می کند در عاشقی .... یکی دور می زند اما دیگری جریمه میشود و تاوان میپردازد ..