...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
االلهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکّلین علیکَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْکَ واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیکَ بإحْسانِکَ ... یاغایَةَ الطّالِبین ... خدایا قرار بده مرا در این روز از متوکلان بدرگاهت ومقرر کن در آن از کامروایان حضرتت ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت ...اى نهایت همت جویندگان...
Mohammad
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
به من حق بده در این ماه رمضان سر افطار... با همه نخوردنهایم،روزه گرفتنهایم... باز... میل به خوردن نداشته باشم!!! این بغض ها که تو به خورد من می دهی... سیرسیرم می کند!!!
Mohammad
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
یک پیاده رو تقریبا خلوت ؛ یک مرد ، یک زن... یک زوج ...خوشبختی شان پای خودشان ! یک مرد ، یک مرد ... یک شراکت... سود و ضررشان پای خودشان ! یک زن ، یک زن... یک رفاقت... معرفت و اعتمادشان پای خودشان ! یک پسر ، یک دختر... یک رابطه... پاکی و ناپاکی شان پای خودشان! انتهای پیاده رو ... یک من ، یک تنهایی ... یک رنج ... آخر و عاقبتم پای خدا !
محـــمد
تو مپندار که من یاد تو را خواهم برد...من بدون تو به یک پلک زدن خواهم مرد
مصطفی
نمی توانم خودم را از تــــو دریــــغ کنم وقتی که خیالتـــــ ــ به من می گویـــد بیـــــــا !!!!!
مصطفی
پیرمرد به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم ...من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم و حرفای عاشقونه بگیم .پیرزن قبول کرد .فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد .وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام...!
مصطفی
بنواز پیرمرد که شاید آن آهن پشت سرت از شرم صدای ساز تو آب شود.....
فردایی دیگر
چه شد ان لبخند فخرالود در ان عریانیه چشمانه پر حرفو نجیبت ؟ چه امد بر سر ان شعله های بی دریغ از لبهای پرسوزت ؟ کسی لم داد ..؟..به زیر سایه های سرد سردرگریبانه سکوتت؟ زمین دیگر نمی لرزد ! ..چرا ردی نمی ماند ؟! چرا از این همه چشمان تب الود ...کسی سردی ازاین نهرم نمیگیرد؟ بگو ارام چ امد بر سر من ؟ ..
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
دوری ، عشق های کوچک و از بین می بره ولی به عشق های بزرگ عظمت میده . مثل باد که کبریت و خاموش می کنه اما شعله های آتش و بزرگتر می کنه .
سید حمید جزایری
."آیینه را............ رُخ ِ تو ، ............پریخانه می کـُنـَد" ...........
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
خیال نکن ♥ اگر برای کسی ♥ تمام شدی ♥ امیدی هست ♥ خورشید ♥ از آنجا که غروب می کند ♥ طلوع نمی کند
: ) اَمـــَد
عاشقانه دوستت داشتم اما ... اما تو رفتی ... با رفتن تو من و موندم یه دنیا تنهایی ... از روز رفتن من " مات " شدم ... مات آخرین دیدار ...