...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
سفری به دور دنیاست.....! وقتی دستانم تا انتها ؛ رویت را نوازش میکنند...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
کتاب آغوشت، سوره ی لب هایت، آیه ی بوسه هایت، آنچنان پای بندم به این کیش... که هزار شیطان نمی توانند لحظه ای... ذره ای... ایمانم را سست کنند . . .
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
يه روز تو جهنم همديگرو مي بينيم آخه هر دو تامون جهنمي هستيم تو به جرم اينکه قلب منو دزديدي و من به خاطر اينکه به جاي خدا تو رو پرستيدم
مصطفی
شايد،شايد بيايى و من نباشم. شايد،شايد بيايى ومن حواسم نباشد. شايد، شايد بيايى و من در خواب باشم. شايد بيايى و من..! آيا مى شود؟كه اين،جمعه بيايى تا من حواسم بيشترجمع است ،تاگناهانم كمتر است، تاهنوزبه خواب نرفته ام ،روى ماهت را ببينم و بگويم، بگويم كه دوستت دارم اى پسر فاطمه (س)
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
خیانت ﻳﮧ ﺧﻭﺒﮯ داره... ﺍﻳﻨﻜﮧ بعدش طرفتو ﺁﮮ ﻤﮯﺷﻧﺂﺴﮯ...ﺁﮮ ﻤﮯﺷﻧﺂﺴﮯ
مصطفی
از هیچ کار بچگیم پشیمان نیستم جز این که آرزو داشتم بــــــــــــزرگ شوم …
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
ارزش دوست برایم به قدری است که پلی برای عبورش شوم ، حتی اگر لحظه ای به زیر پایش نگاه نکند؛...........
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
تا حالا كفشات رو نگاه كردي!!! ؟؟؟ دو تا عاشق: دو تا همراه ... ... كه بي هم ميميرن با هم خاكي ميشن بدون هم زير بارون نميرن و همیشه ی همیشه پشت هم و همراه همن كاش آدما هم يكم از كفشاشون ياد بگيرن
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
این روزهایم به تظاهر می گذرد ... تظاهر به بی تفاوتی ... به بی خیالی ... به شادی ... به اینکه مهم نیست ... ...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
لیاقت می خواهد "شریک " شدن ....!! تو خوش باش به همین "با هم " بودن های امروز , من خوشم به خلوت تنهایی ام ... !! تو بخند به امروز . . . , من میخندم به فرداهایت . . . . !!
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام
سحـــر خاتـــون
هنوز هم دلم تنگ مي شود ؛ براي محض حرف زدنت و براي تکيه کلامهايت... که نمي دانستي فقط کلام تو نبود! من هم به آنها … تکيه داده بودم...!
سحـــر خاتـــون
سکــــــــــــــــــوت... صـــــــــدای ِ درد استـــــــــ...
sima
احساســــم اگر نمیـــــرد، بـــی شك! مابقی روزهـــــای بــــودنش را بر روی صنــــدلیِ چرخدارِ بی تفاوتــــی خواهد نشست ...