...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
باد می آید ، برگ ها را می برد ، دیروزها را می برد ، دفتر خط خطی غم ها را می برد ، ابرها را می برد و من می مانم و گیسوان بافته ی خورشید و دفتر نقاشی سپید این روزها و نگاه تویی که عطر خوش یاس می دهد
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم خالق من ، خالق ما ، خالق لحظه و ثانیه ی مهر ، خالق روز ، خالق ماه
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم ، تویی که خوب می دانی از جنس خاکم و بی غرور برای تو و تو از جنس آسمانی و مهربان برای من
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم که جز تویی نیست برای آنکه دستان محتاجم را در دست بگیرد و پیشانیم را ببوسد و مرا دوست بدارد آسمانی، هرچند محبت من و ما از جنس ناب زمینی باشد
سحـــر خاتـــون
بیمعرفت عزیزم...دستام دستاتو میخواد...چیکار کنم؟
سحـــر خاتـــون
هییی میگذره ... بدک نیست ... حداقل سرم گرمه ... نشستم دارم با تنهاییام یه قل دو قل بازی میکنم !
سحـــر خاتـــون
از 3 نفر هرگز متنفر نباش : فروردین ـی ها ، مهـر ـی ها ، اسفند ـی ها ... چـون بهتـرینن...3 نفر رو هرگز نرنجون ... اردیبهشت ـی ها ، تیـرـی ها ، دی ـی ها ... چـون صادقن...3 نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن *شهریور ـی ها* ، آذر ـی ها ، آبان ـی ها ... چـون *به درد دلت گوش میدن*...3 نفر رو هرگز از دست نده مرداد ـی ها ، *خرداد ـی ها* ، بهمن ـی ها ... چـون *دوست ِ واقعی ان*
...غزلواره ...
تمام لباس هایم را گشتم ...جیب پنهان بارانی را - حتی - آخرین بار با تو بودم که سنگینی میکرد ...خواهش میکنم ... لا به لای انگشت هایت را بگرد ...یا پیچ و تاب مژه هایت... پشت لبخند های غروب یا زیر دریچه ی نگاه اول صبح ....آخرین بار با تو بودم... خوب نگاه کن ... ببین ... قلبم زیر و روی لباس های تو نیست؟
alla
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم... ز غـصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا.......................
alla
درخت كوچك... تنها به باد عاشق بود... و باد بی سرو سامان و باد سر گردان * تمام قصه همین بود، راست می گفتی .............!
alla
تمام قصه همین بود.. راست می گفتی : ...تو باد بودی و من در ميانه سرگردان... زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان... و من میان تب و انجماد سر گردان............