...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
ღ جـــــواد ღ
دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود
ღ جـــــواد ღ
خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن ، بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ، در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی .
ღ جـــــواد ღ
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال ، لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس .
مصطفی
با کسی که دوســــتش دارید . . . فیلمـــــ نبینید . . . آهنــگ گـوش ندهیــد . . . کتــاب نخـوانیـد . . . و کـلا خاطــــره نسـازیـد . . . وقت نبـودنـش می فهمیــد کـه چـه می گویـــم
matin
.............؟بی تو باید سر به جادههای منتهی به بیکسی زد...... دروغ بود که بعد از تو اشکهایم خواهد ریخت...... بعد از تو احساس خود را به دار تنهایی خواهد آویخت........ بعد از تو من دیگر نخواهم بود............
matin
هیچ گاه خط دلت را مشغول نکن.......... شاید دلتنگی پشت خط باشه.......... دلتنگتم میفهمی......... !!!
سحـــر خاتـــون
دلم تنگ است دلم براي دستهاي تو تنگ شده دلم براي آغوش تو تنگ شده دلم براي بوسه هاي تو تنگ شده دلم براي رويايي كه تو را داشت تنگ شده دلم برايت تنگ شده ...
سحـــر خاتـــون
دست دراز می کنم به سوی تو و از تو می خواهم. خسته و وامانده دست شسته از همه چیز و همه کس همه کس همه کس نه نمی توانی مرا رد کنی نمی توانی به من بگویی نمی شود. چون من به جز تو کسی ندارم. به جز تو چه کسی می تواند به من پاسخ دهد اصلا من چه کس دیگری را می شناسم.
سحـــر خاتـــون
دفعه پيش كه در كوچه پس كوچه هاي زندگي گم شده بودم با خودم عهد كرده بودم كه اگر بيابمت رهايت نخواهم كرد. گفته بودم دستهايت را محكم مي گيرم و هر كجا كه بروي مي آيم هر كجا كه با شي خواهم بود. هر كه را دوست بداري دوست خواهم داشت و هر كه را دشمن بداري دشمن. اما نمي دانم نمي دانم كجاي قصه از دستان تو جا ماندم. نمي دانم در كدام لحظه حيات جاي پا ها يت را گم كردم. حالا هي مي گردم هي مي گردم اما پيدايت نمي كنم. مي دانم كه مي داني چه سخت است نداشتن تو نه حتي دور بودن از تو مي شود يك لطفي در حقم بكني ؟؟ مي شود تو پيدايم كني؟ اصلا مي شود اينبار تو دستم را رها نكني؟ مي دانم خواسته زيادي است اما مي شود ...... من آنقدر شيطان و بازيگوشم كه حواسم به هيچ چيز نيست مي شود تو حواست به من باشد؟ راستش فكر مي كنم سر به مهرترين آدمها هم اگر تو نگاهشان نداري با نيروي گريز از مركز انسان بودن به دوردست ها پرتاب مي شوند. مي شود.؟؟؟