...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
كامياب
به اندازه گریه گنجشک دوستت دارم فکر نکن کمه. گنجشک وقتى گریه میکنه میمیره . . .
كامياب
اگر گاهى ندانسته به احساس تو خندیدم , ویا از روى خودخواهى فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه اى کردى,اگر بد کردم و هرگز به روى خود نیاوردى اگر زخمى چشیدى گاه گاهى از زبان من,اگر رنجیده خاطر گشتى از لحن بیان من …حلالم کن.
كامياب
عشق را تن پوش جانم میکنی / چتری از گل سایبانم میکنی ای صدای عشق در جان و تنم / آن سکوت ساده و تنها منم من پر از اندوه چشمان تو ام / آشنای دل پریشان تو ام آتش عشق تو در جان منست / عاشقی معنای ایمان منست کی به آرامی صدایم می کنی / از غم دوری رهایم می کنی ای که در عشق و صداقت نوبری / کی مرا با خود از اینجا می بری ؟
كامياب
میان بازها یک باز تنهاست .... در اوج قله بی اواز تنهاست ... کبوتر با کبوتر هم غریب است... کبوتر با کبوتر باز تنهاست...!
كامياب
نمی دانم انــگار کسی برایم نماز باران خوانده که این روزها اسمان چشم هایم همیشه بارانی ست...
كامياب
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود ، زیر رگبار مصیبت؛ بی کسی تنها کسم بود!
كامياب
من اینجا تو آنجا ، نیمکتهای دنیا را چه بد چیده اند!!!
كامياب
گفتم ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت : هیچی ، کابوس تبر!
كامياب
مـرز عشـق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره : اول شیرینه بعد دوست داشتنی... سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی ...
كامياب
قفس داران سکوتم را شکستند / دل دائم صبورم را شکستند / به جرم پابه پای عشق رفتن / پروبال عبورم را شکستند / مرا از خلوتم بیرون کشیدند/ چه بی پروا حضورم را شکستند / تمنا در نگاهم موج میزد / ولی رویای دورم را شکستند.
كامياب
هر آنچه خواستم نیامد به دست! چون که بیگانه بودم در این دنیای پست! پی آب بودم کوزه به دست! چون که آب یافتم کوزه شکست!
كامياب
داشتیم بازی میکردیم اون رفت چشم گذاشت من رفتم قایم شدم اما اون بجای من یکی دیگه رو پیدا کرد و من برای همیشه گم شدم.
مصطفی
دله من ی روز ب دریا زدو رفت... پشت پا ب رسم دنیا زده و رفت.... زنده ها خیلی براش کهنه بودن.... خودشو تو مرده ها جا زده و رفت...