...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
اگر ذره بین نگاه قوی باشد در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت "او" دیده می شود ... چه بچه گانه است که فکر می کنیم همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ......
مصطفی
هراس !!!!!!!او رفته است و همه چيز تمام شده است مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد وتو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست ...
Roham33
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
من همينم ،همين ك ميبيني.هه تو ك چيزي نميبيني.
...غزلواره ...
قانون تمام قصه ها این بود...همیشه... که کبود باشد... تمام ِ آسمانِ دل ِآنکه همیشه بود... از خیال ِخام ِبرگشتن ِ "او "
مصطفی
میروم از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم...
مصطفی
دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ی تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت یک پرده تور که تو هرروز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوارو دری که تو هرروز از آن می گذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هرروز به آن می نگری دل من رادیدی؟ ساکن کفش تو بود یادت هست؟
مصطفی
با مداد رنگی روزه آمدنت را نقاشی میکنم و جاده های رفتنت را خط خطی! کسی برای من نیست. بیا غلط های زندگیم را به من بگو و زیر اشتباهاتم را خط بکش.بودنت مثله دریایی مرا در بر میگیرد آنجا که تو هستی،ماهیها هم نمیتوانند بییند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح میایی؟ کدام چمدان مال تست؟بیا که درد دلم را فقط تو میفهمی
مصطفی
ی خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد در دایره حضورش تو را به من نشان دهد می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم هر وقت دلم هوای تو را کرد عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند..
مصطفی
چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی وبه لبریز کینه ونفرت حس کنی هنوزم(دوستش داری)،چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که دوسش داری،چقدر سخته گل باغ آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک ...
Roham33
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
سلام صداي ما رو از راديو عشق ميشنويد
...غزلواره ...
گاهی از شوق به در می شود این ساده قلم و به جنگل ....... به تماشای قنّاریِّ عشق ...یا به رقص شب فتّانۀ یک کولی دشت .....می رود اوبه تمنّای دلش! و چه خوش می بازد دل و دینش یک جا! ...
...غزلواره ...
خدا در سایه ی چشم تو پیدا بود ....خدا رو از نگاه عاشقت دیدم .....
...غزلواره ...
دیروز که از ترنم باران بهاری... شعرهایم نمناک شدند.... از میان واژه ها ...عطر تو... به رسوایی کشید مرا ......
...غزلواره ...
پرتغال ها نارنجی بود ، نارنگی ها نارنجی سیب ها سرخ ، رزها سرخ همه چیز خوب ...بود ، خوب . ...بچه بودم آسمان برایم آبی بود ...آبي آبی مهربانی آبی،گاه صورتی... زندگی زیبا بود. حال بزرگ شده ام و هیچ چیز رنگ خودش نیست كاش باز هم بچه بودم....ا