...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
sima
ديــشــبـــــ فــهــمـــيــدم خيــلـــي وقــتــه كــه بــا هـــم رابــطــه داريـــــم رابــطـــه ســـكــوتـــــ...
sima
تهی تر از آنچه قبل تر بووودم در انتظار صدایی , خبری حتی نگاهی از تو خاک میکنم واژه ها را باشد که آزاری به تو نرسانند!
sima
تو دنیـای ِمـنـی اَمـا بـه دنیـا اعتمـادی نیسـت !!
sima
این روزها تنها آرزویم مردن در سرزمینی است که در آنجا متولد شده ام در آغوشت...
sima
شب ها دور از هم اما به یاد هم در آغوش هم می خوابیم خیال آغوشت هم برای من زیباست !!!
sima
شب ها نفس هایت با گردنم بازی می کند ، و من جرأت ندارم برگردم و دوباره ببینم نیستی !!
sima
دیگر وعده های سر خرمن هم خرش ...نمی کند..! دلم را می گویم.... امشب فقط خودت را می خواهد..
مصطفی
تو نیستی... و من خوب میدانم، این دل گرفته هر چقدر هم ببارد نه خزان تنهایی ام می شود بهار نه کویر سینهام، لاله زار
...غزلواره ...
کاش می فهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست و تو محکوم به حبس ابدی و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست ...
...غزلواره ...
کاش می فهمیدی ، در خزانی که از این دشت گذشت، سبزه ها باز چرا زرد شدند...
...غزلواره ...
نگاه ! نخستین معجزه بود، زان پس.... سکوت به ارمغان آورد.... واژه ها و کلمات ، همه دیر ماندند ! و نگاه ِتو بود....که بهار را دوباره سبز کرد ...!
...غزلواره ...
گاهی از غصّه ی یک فاجعه دلگیر ترم.. گاهی از گریه ی پاییز سرازیر ترم... خسته ام خسته تر از دغدغه های شب و روز ...از سفید عبث موی دلم پیر ترم ...کارم از غصه ی بی پایه و ناچیز گذشت ...گاهی از آه فلک نیز فرا گیرترم....
...غزلواره ...
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند ، ديوار زندگي را زين گونه يادگاران ... وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند..... تا در زمانه باقي است آواز باد و باران .....
...غزلواره ...
چه بسیار نگاه ها در جهان سرگردانند که در چشمی جای گیرند ...و چه بسیار فریادهایی که بر سنگ خاموش بوسه می زنند ...
مصطفی
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم ...