دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دست‌نوشته‌های من از زندگی روزمره!
از در ُ دیوار، بدون حجاب ِ ویرایش و اجبار

جزئیات گروه

شناسه 65
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 1982 پست
عضو 301 کاربر
طرفدار 31 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 103
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 104
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 55

کاربران گروه

(298 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بی حجاب از روی دیوارها
شناسه‌: 65 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیما صابری
نیما صابری

متنفرم از محاکمه‌ی بدون قاضی، فقط من باشم و شاکی ...

نیما صابری
نیما صابری

اینکه هیچ‌چیز سر جای خودش نباشد، نطفه - نطفه بماند، دست ِ گچ گرفته - گچ گرفته بماند، تو بتازی - امثال ِ تو بتازند، من ساکت بنشینم و سکوت تمام دنیا را فرا گیرد، تو بخندی، من بگریم، تو بخندی، ما بگریم، در دل کینه بپروریم، فرسنگ‌ها راه بپیماییم، راه - راه نباشد، پیراهن راه‌راه بپوشیم، سلول به سلول، لحظه به لحظه، هیچ‌کدام همیشگی نیست! تو ز بی‌شعوری خود خرسند، من ز زمین و زمان نالان ؛ خدا را صدا بزنیم، خدا را از آن خود بدانی، نه - نه، هیچکدام همیشگی نیست ...

نیما صابری
نیما صابری

نیشگونم بگیر! من با درد بیدارم ...

نیما صابری
نیما صابری

آنگاه که بر پله‌ی کودکی نشسته‌ای و کتانی ِ رفتن می‌بندی، به زلفانت مبهوتم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

مبهوتم ؛ سرانجام زود، یا دیر ... ؟!

نیما صابری
نیما صابری

چوبی دو سر نجس ؛ به عمه‌ی مادر ترزا قسم ...

نیما صابری
نیما صابری

پای یک زن در میان باشد ...

نیما صابری
bbe2593c9ae30749c08b4ebc00938549.jpg نیما صابری

و چه غلتیدن‌ها ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

یادمه دبیرستانی بودم، از مسیر مغازه به خونه می‌رفتیم که سر یه صحبتی بابا یه حرفی زد که هنوز توی گوشمه، که خب الان اینجا نمی‌تونم بگم!

نیما صابری
نیما صابری

درسته که سن و سال ملاک نیست، اما اخلاق حرفه‌ای چی ؟! عمو جون، شاید برام مهم نیست کلاس چندمی، اما یه سری چیزای مهم دیگه بود که یافت نشد، پس ساکت بشین سر جات!

نیما صابری
نیما صابری

مابین صحبت میخواست بگه من تنبل نیستم، اشتباهاً گفت من خیلی تنبلم! بعد همینطور وایستاده منو نگاه می‌کنه که آیا متوجه سوتی شدم یا نه! بعدشم که خنده‌ی منو دیده، پا گذاشته به فرار ...

نیما صابری
نیما صابری

یعنی معمولاً برای اینکه ببینم با چه مدل مشتری‌ای طرف هستم، در وحله‌ی اول نگاه می‌کنم از GMail استفاده میکنه یا YMail ، بعد میرم سراغ متن ِ پیام ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

میگه: قطعه! میگم: چه بهتر ...

نیما صابری
نیما صابری

رسیدم لاهیجان مغازه‌ی @علی فلاح اینا، بهم میگه: پس @فرشاد کجاست ؟! میگم: مگه قرار بود با من بیاد ؟! میگه: آره، گفته بود هر وقت نیما بخواد بیاد لاهیجان، منم باهاش میام! / همینطوری نگاهش می‌کنم، میگم: یعنی اینو زمانی که گفتم میخوام حرکت کنم نگفتی، زمانی که زنگ زدم حرکت کردم نگفتی، رسیدم دم مغازه داری میگی ؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

با کلی انرژی درس می‌خوندم، این زنها از بس پچ پچ کردند، حسُ حالم پرید!

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

آدم توداری هستم! اما گوش‌هام دراز نیست ...