دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دست‌نوشته‌های من از زندگی روزمره!
از در ُ دیوار، بدون حجاب ِ ویرایش و اجبار

جزئیات گروه

شناسه 65
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 1982 پست
عضو 301 کاربر
طرفدار 31 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 103
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 104
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 55

کاربران گروه

(298 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بی حجاب از روی دیوارها
شناسه‌: 65 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیما صابری
نیما صابری

متنفرم از محاکمه‌ی بدون قاضی، فقط من باشم و شاکی ...

نیما صابری
نیما صابری

میدونم همیشه بدمو میگی، اما همیشه ازت بخوبی یاد کردم ...

نیما صابری
نیما صابری

به معنای هیچ! ... پایان!

نیما صابری
نیما صابری

هرچند کثافت‌ ِ ، اما مرحم ِ زخمه ...

نیما صابری
نیما صابری

تُــف به این زندگی ِ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

یکی از دوستانش نام خود را تغییر داده، شده ؛ او هم قصد کرده شود!

نیما صابری
1313603867941296.png نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

این پنجره همیشه زبان ذهنم را باز کرده، ته دلم را خالی!

نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

همیشه تا مرز پنچر شدن - یکه بوده ام!

نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

این آرامش که جوشش همیشه در صورت خیالم گنده تر میشد - از غرور جوانی بود ؟!

نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

کفگیر دلم به ته ِ دیگ خورده، احساساتم را میخراشد ...

نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

در جوانی - پیری و تنهایی را تجربه میکنم! وای بحال پیری، اگر باشد ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

از خدا امان نامه نداریم ؛ امان نامه نخواهیم که را باید ببینیم ؟!

نیما صابری
نیما صابری
توسط پیامک در بی حجاب از روی دیوارها

دست فرزندش را گرفته، اشک میریزد و عرض خیابان را طی میکند! آنسوی خیابان فرزندش را پشت ماشینی می نشاند، اما راننده دستش را دراز میکند و صندلی جلو را اشاره میکند ؛ تا مسیرشان به ظاهر یکی بود، اما ...

نیما صابری
نیما صابری

... زیر لگدمال ثانیه‌ها، شکسته‌تر !

نیما صابری
نیما صابری

دیگر به چیزی معتقد نیستم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیما صابری
نیما صابری

وقتی جای ترس از خدا، ترس از تاریکی و خش خش برگی را در خود پروراندم ...