دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قياس‌ ضد و نقيض‌ ها، نگفته ها را بیان کنید...

پارادوکس یعنی یه کاکتوس وسط صحرا!
پارادوکس یعنی یه لک رو دیوار!
مهم نیست چقدر کوچیکه، مهمه چون تاثیرگذاره!
اینجا قرار نیست همه نوشته‌ها پارادوکس داشته باشه، درسته شرط اول بر پارادوکس بودنشه، اما مــــــهم اینه چیزی باشه که تاثیر گذار باشه، سر سری ازش نگذریم !

جزئیات گروه

شناسه 297
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 16172 پست
عضو 883 کاربر
طرفدار 35 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 8
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 82
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 9

کاربران گروه

(878 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

پارادوکس
شناسه‌: 297 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

چو شمع آب می شوم و اشکهای گرم من به دامن شب سیاه می چکد و من میان قطره های چون بلور آن محبت تو را چون نقش سرد آرزو به روی آب دیده ام ...

دینا
دینا

گاهی برای ماندن باید رفت/ از دل کسی

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اینجا وجدانها همه خوابند ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

روزی خواهم پرید به اوج .. با همه ترسی که از زمین و آسمان دارم...

Behrooz
Behrooz

گاهی ما عکسی را می سوزانیم، گاهی عکسی ما را می سوزاند...

Behrooz
Behrooz

آدما رو زیاد تنها نذارین … تو تنهاییشون یه دنیایی برا خودشون میسازن که دیگه شما توش نیستین …

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
«shayan»
«shayan»

این روزهآ همه ناقص الخلقه هستند;هیچکس دل ُ دمآغ ندارد...!!!

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یا جا میزد یا جار میزد ......

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هیچکس مثل حرف هایش نیست....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

سنگ را به کوزه بزنی یا کوزه را به سنگ ، باز شکست از کوزه است...

محـــمد
محـــمد

منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به !

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یـه وقتایی دیگـه حسش نیـــست غصـه بـخـوری .... رسـما غـصـه تــــــــو رو مـیخـوره...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

من و تو بارها زمان را در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم و حالا زمان داشت از ما انتقام می گرفت در زدی باز کردم سلام کردی اما صدا نداشتی به آغوشم کشیدی اما سایه ات را دیدم که دست هایش توی جیبش بود به اتاق آمدیم شمع ها را روشن کردم ولی هیچ چیز روشن نشد نور تاریکی را پنهان کرده بود...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بیـزارم از افرادی کـه صدای عرعر خود را نمی شنوند درحالیکه گوش های تو را دراز می بینند ....