دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی سبز نخواهد شد، تا شما ای مردم، سر افسار گل میخک را، به در باغچه ی خانه ی خود می بندید... : )

جزئیات گروه

شناسه 290
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 546 پست
عضو 287 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 112
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 185
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 158

کاربران گروه

(283 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سهراب سپهری
شناسه‌: 290 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دینا
دینا

در بیشه ی تو آهو سر میکشد، به صدایی می رمد... در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست...

دینا
دینا

می تازی ، همزاد عصیان!...

دینا
دینا

راه، نقش پای من از یاد برد...

دینا
دینا

دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم... و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم...

دینا
دینا

چه دیگر طرح میریزد فریب زیست... در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟

دینا
دینا

او نمی داند که روییده است... هستی پربار من در منجلاب زهر... و نمی داند که من در زهر می شویم... پیکر هر گریه، هر خنده، در نم زهر است کرم فکر من زنده...

Hanieh
Hanieh

در پس پرده ای از گرد و غبار ، نقطه ای لرزد از دور سیاه / چشم اگر پیش رود می بیند ، آدمی هست که می پوید راه

Hanieh
Hanieh

دیر زمانی است روی این شاخه ی بید ، مرغی بنشسته کو به رنگ معماست / نیست هم آهنگ او صدایی ، رنگی چون من در این دیار تنهای تنهاست

Hanieh
Hanieh

دود می خیزد ز خلوت گاه من ، کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟ /با درون سوخته دارم سخن ، کی به پایان می رسد افسانه ام؟

Hanieh
Hanieh

دیر گاهیست در این تنهایی ، رنگ خاموشی در طرح لب است / بانگی از دور مرا می خواند ، لیک پاهایم در قیر شب است

دینا
دینا

و من می رفتم، می رفتم تا در پایان خودم فرو افتم... ناگهان تو از بیراهه ی لحظه ها، میان دو تاریکی، به من پیوستی.

دینا
دینا

صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت: ... همه ی تپش هایم از آن تو باد، چهره ی به شب پیوسته!... همه ی تپش هایم.

دینا
دینا

میان ما سرگردانی بیابان هاست...

دینا
547761_10150756888746257_36886331256_11763322_826843420_n.jpg دینا

ای تپش هایت شده در بستر پندار من پرپر... دور از هم در کجا سرگشته می رفتیم... ما، دو شط وحشی آهنگ... ما دو مرغ شاخه ی اندوه... ما دو موج سرکش همرنگ؟

دینا
دینا

پنجه ام در مرز بیداری... در مه تاریک نومیدی فرو می رفت...