دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه زیباســـــت ..

خیــــــالی کـــــــــه تو را ..

از آن همــــــه فــــاصــلــه می آورد

بـــه کـُـلــــــبــــــه " تنهـــــایی من "

جزئیات گروه

شناسه 10
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 15507 پست
عضو 959 کاربر
طرفدار 93 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 6
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 5
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 10

کاربران گروه

(955 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤

گاهی ... برای کشتن کسی که توی دلت زنده ست، باید هزار بار بمیری..!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤

ﯾـﺎﺩﺕ ﺑـﺎﺷﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺳـﺮﮔﺬﺷﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﺮﮔـﺎﻩ ﺑﻪ ﺟـﺎﯼ ﻣﻦ ﺯﻧـﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺁﻧﮕـﺎﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭﺑـﺎﺭﻩ ﻣـﻦ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨـﯽ

✘   farHad    ✘
1366563771237118_large.jpg ✘ farHad ✘

آدم باید یکی ُ داشته باشه . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Maryam
Maryam

چی فکر می کردم ... چی شد .. زهی خیال باطل ...

Maryam
Maryam

شوخی با فرق داره ... من جنبه شوخی دارم .. ولی جنبه توهین نه ...

Maryam
Maryam

منُ بشناس ... بعد شوخی کن ... لطفا ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Maryam
Maryam

از هیچی به اندازه ی و ناراحت نمیشم ...

Maryam
Maryam

همیشه انگشتر دست کردنُ دوست داشتم ... بالاخره بابایی راضی شد و خرید برام ... ولی به قول دوستم زیادی سنگ تموم گذاشت برای یکی یه دونه اش ... یه انگشتر طلای سنگین ... دو سالی میشه که دستم میکنم ... روز اولی که دست کردم و رفتم دانشگاه همه بهم تبریک گفتن ... همه فکر کردن نامزد کردم ... ولی به همه گفتم ماله خودمه و نامزدی در کار نیست ... دختر عموم هر وقت انگشتر رو میبینه بهم میگه دستت نکن شوهر گیرت نمیادا ... ولی من دوست دارم دستم کنم ... من دوست دارم ......................................

Maryam
Maryam

بعد یه جای خلوت ِ خلوت این باغ قشنگ ... بری گریه کنی و سبک شی ...

Maryam
Maryam

دلم یه باغ میخواد ... بزرگ ِ بزرگ ... پر از درختایی که برگاشون زرد و نارنجی و قرمز باشه ... یه عالمه برگ روی زمین ریخته باشه .. منم آروم آروم قدم بزنم ... خِش خِش خِش ... بعد یه بارون بیاد .. بوی نم و خاک و بوی برگ های پاییزی ... چه شود ...

Maryam
Maryam

به قول مامانم : بعضی از حرفا رو نباید گفت ... چرا من میگم پس ؟! نباید گفت .. باید بذاری فکر کنه خیلی خوشی .. لبات میخنده .. چشمات از شادی برق می زنه ... من که طاقت عذاب وجدانش رو هم ندارم ... من طاقت هیچی رو ندارم ...

Maryam
Maryam

همیشه فکر میکردم تبم گرم ِ .. آخه همیشه من از گرما آتیش میگرفتم و بقیه سردشون بود .. یادم نمیاد زمستونا لباس گرم تن کرده باشم .. ولی نمیدونم چرا تابستون هم سردم بود .. من میلرزیدم و بقیه آتیش میگرفتن .. الان واقعا سردم ِ ... تنم یخ کرده .. بعضی اوقات فکر می کنم مُردم و خبر ندارم ...

Maryam
Maryam

من نفرین نکردم .. من آه نکشیدم .. من ادعای خوب بودن ندارم .. من ....................... بگذریم ....

Maryam
Maryam

دارم خشن میشم ؟! به مریم میاد اصلا ؟!

Maryam
Maryam

دارم فکر میکنم باید حتما جسم یک نفر رو کشت تا قاتل باشی تا جانی باشی ... اگه روح یک نفر کشته بشه ... اگر احساس یک نفر کشته بشه ... بازم قاتلی بازم باید اعدامت کرد ؟! نمیدونم چرا این اومد توی فکرم ...