دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه زیباســـــت ..

خیــــــالی کـــــــــه تو را ..

از آن همــــــه فــــاصــلــه می آورد

بـــه کـُـلــــــبــــــه " تنهـــــایی من "

جزئیات گروه

شناسه 10
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 15507 پست
عضو 959 کاربر
طرفدار 93 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 6
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 5
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 10

کاربران گروه

(955 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
α√α ...
Favim.com-bampw-black-and-white-black-nails-blonde-cardigan-fashion-54473.jpg α√α ...

من و جا بدی تو دلـتــــــ ...

α√α ...
amazing-black-and-white-brunette-eyes-face-Favim.com-227186.jpg α√α ...

این دلُ رد کردهـ میدونم دیگهـ ....

α√α ...
1 (4).jpg α√α ...

با وجـود دلتــــــ دل خوشهـ ...

α√α ...
b_f_511b5f8903b7d.jpg α√α ...

اینـــ دوبـاره زیر و رو شد . . .

α√α ...
α√α ...

خُبــ دلــم میخوآد خریت کنمـ

α√α ...
2f2b0b98771.jpg α√α ...

تــــو هر لحظه میتـــونی خودتُ راحت ببـینـــی ...

α√α ...
134935908414.png α√α ...

آخهـ نمیدونـی قلب من چقـــدر شده داغونـــم بازم نمیــدونـــی ...

α√α ...
α√α ...

دلـــــــــم فقطِ فقط میخوآد بگیرمـ

α√α ...
581.jpg α√α ...

لحظهـ ی آخر تــو میـگی خدانگهدار

α√α ...
α√α ...

بارآن رآس میگهـ یآ پـــآی نتــــم یا تــی وی !!!! بآید کمش کنم بشینـــم پــآی کتآبامـ

این ارسال را بازنشر کرده است.
اشکان
اشکان

از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. بزودی برمی گردیم...» چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق

اشکان
اشکان

دلم را باز پنهانی به خلوت خودت برده ای...... بگذار بماند... سال هاست من و دل جدا از هم زندگی میکنیم؟!!

اشکان
اشکان

آهــــای غـــریبـــه ...! کنـــارش میشینـــی و فقــط بــا چنـــد ایـــه قــرآن محـــرمــش مــی شـــوی...!!!! و مــن آشنــا بــا یکـــ دنیـــا عشــق و حســرتـــ بـــه او نــامحــرمــم....!!!! خدايا! خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام او شد اولين عشقم در زندگي بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي.. چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش... اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟ بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه همه چي تموم شد!!!!!!!!!!!!

اشکان
اشکان

صدای گام های تو ضربان زندگی من است با من راه بیا هنوز تشنه ی زنده بودنم

اشکان
اشکان

چه درونم تنهاست و در این تنهایی شاخه ی خشک نگاهم گل چشمانت را می جوید